چو دوزخ بدانست و راه بهشت
عُزیر و مسیح و ره زردهشت
نیامد همیزند و استش درست
دو رخ را به آب مسیحا بشست
ز دین پدر کیش مادر گرفت
زمانه بدو مانده اندر شگفت
چنان تنگدل گشته زو شهریار
که از گل نیامد جز از خار بار
در کاخ و فرخنده ایوان او
ببستند و کردند زندان او
نشستنگهش جند شاپور بود
از ایران وز باختر دور بود
بسی بسته و پر گزندان بدند
برین بهره با او به زندان بدند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
دوزخ و بهشت را می دانست و عُزیر و مسیح و راه زردشت را می شناخت . ( به پادشاهی قباد بخش ۲ مراجعه شود )
هوش مصنوعی: او به درستی دو چهره را به آب مقدس شستشو میدهد، اما هنوز نیامده است و میزند.
هوش مصنوعی: از اعتقادات پدر و تربیت مادر، زمانه به حیرت افتاده است.
هوش مصنوعی: حالت دلتنگی و غم شهریار به حدی رسیده که دیگر از دنیای زیبا هیچ خبر خوشی نمیرسد و تنها درد و رنج را احساس میکند.
هوش مصنوعی: او را در کاخی باشکوه و خوشحال کننده محبوس کردند و به نوعی زندانی نمودند.
هوش مصنوعی: شهر جند شاپور در ایران قرار داشت و از کشورهای غربی دور بود.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد به دلیل اینکه او بهرهای از زمین و دنیا دارد، به او حسادت میورزند و او را به زندان میاندازند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.