دل باختهای و مستمندی
افتاده به دام صیدبندی
اندر چمنی شده گذارش
با خوش صنمی فتاد کارش
بوسید به پیش او زمین را
بگرفت عنان نازنین را
گفت ای دل و جان من فدایت
سرها به فدای خاک پایت
خواهی به کجا شدن روانه
ای تیر تو از اجل نشانه
گفتا هوس شکار دارم
صیدافکنی است شغل و کارم
گفتا به شکار صید انداز
آن بیپر و بال صید شهباز
چه صید کنی در این چمن کو
گفتا که تذرو و یا که تیهو
شاهی تو که هست گاه نخچیر
نخچیر تو اردشیر یا شیر
آزادهدلان همه به قیدت
طاووس بهشت جمله صیدت
آهوی حرم بود شکارت
پابست کمند آبدارت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.