گنجور

 
فرخی سیستانی
 

تا خوید نباشد به رنگ لاله

تا خار نباشد به بوی خیرو

برفضل او گوا گذراند دل

گرچه گوا نخواهند از خستو

اندر میزد با خرد و دانش

اندر نبرد با هنر و بازو

از راستی چنانکه ره او را

گویی زده ست مسطره و سازو

ای زایران زبر تو آکنده

هم کیسه های لاغر و هم کندو

دست و زبان بدو نرسد کس را

آری به ماه بر نرسد لا تو