گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

بود آب زده ساحت میدان خرابات

بزم طرب آماده در ایوان خرابات

بنشسته در و پیر خرابات قدح نوش

در خدمت او صف زده رندان خرابات

جا کرده برش مغبچه شوخ به مستی

در کشور حسن آمده سلطان خرابات

هر لحظه پی بردن دل طرفه مغنی

با لحن مغانه زده دستان خرابات

از سر خرابات به رندان شده ظاهر

در هر قدحی نکته پنهان خرابات

می ده که به صد خلعت شاهی نفروشد

یک جرعه می سایل عریان خرابات

هر وصف که از کوثر و از روضه شنیدی

اندر حق می آمد و در شأن خرابات

فانی به خرابات فنا در شد و وارست

از ننگ خودی گشت چو مهمان خرابات