گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

چه خوش باشد که باشد در بهارم

کنار جوی و سروی در کنارم

گهی باشد به سبزه افت و خیزم

گهی باشد به ساغر گیر و دارم

بود چون آب چشم و آتش دل

تذروان بر کنار جویبارم

ز دست ساقی گلرخ دمادم

می گلگون کند دفع خمارم

همینم گر بود ارزانی از چرخ

توقع شوکتی دیگر ندارم

بلندان را چو آخر خاکساریست

بحمدالله کز اول خاکسارم

ز بت گردید سوی قبله ام رو

ز پیر دیر ازین رو شرمسارم

خودی از خود بیفکندم چو فانی

سبکتر شد براه عشق بارم