صبح ساقی بهر رندان ساغر گلفام ریخت
چون که در گل شبنم می را به گلگون جام ریخت
یافت آرامی دلم کاخر دلارامی چنین
می به بی آرامش دلهای بی آرام ریخت
صبح دولت شد عیان از مطلع اقبال او
کافتاب می چو صبح صادق اندر کام ریخت
صاف می در جام جم شه را که در دیرم بس است
در سفال کهنه آنچش رند درد آشام ریخت
شام و صبحش فرخ و فرخنده باشد هر که او
باده عشرت ز صبح اندر قدح تا شام ریخت
مردم و کام دلم برنامد از تیغ جفاش
خون مردم را چنین کان قاتل خودکام ریخت
پیش رندان سرخ رو شد فانی از یک جام می
گرچه در میخانه آب روی ننگ و نام ریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظات خوشی و لذتهای پرشور زندگی میپردازد. صبحی زیبا فرامیرسد و ساقی بادهای در جامی گلگون میریزد. دلش آرامش مییابد و به شادی و خوشی اشاره میکند. او از صبح تا شام، باده را به رندان میدهد و شعر به خوشیهای زندگی و سرمستی میپردازد. همچنین به مشکلات و دردهای زندگی و نداشتن آرامش قلبی نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر از گذران زندگی با باده و استغفار از ننگ و رسواییها سخن میگوید. زندگی را با جمال و عشق گره میزند و به مرور زمان و خوشیها تمرکز میکند.
هوش مصنوعی: صبح، ساقی برای شرابنوشان، شراب خوش رنگی را در لیوانها ریخت. وقتی که شبنم بر روی گلها نشسته بود، او میخواست می را در جامی سرخ رنگ بریزد.
هوش مصنوعی: دل من آرامی پیدا کرد، زیرا که در نهایت، آرامش این نوشیدنی، بیقراری دلهای پر از اضطراب را تسکین میدهد.
هوش مصنوعی: صبحی روشن و زیبا آغاز شد، و سرنوشت نیک او نمایان گشت. مانند خورشید که در سپیدهدم میدرخشد، خوشبختیاش در دلها جاری شده است.
هوش مصنوعی: در جام جم، تصویر روشنی از شاه وجود دارد که برای من در میخانه کافی است. در ظرفی قدیمی، آن چشمهی شراب را که دل شکسته را التیام میدهد، ریختهاند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در طول روز و شب مشغول نوشیدن باده شادی و لذت باشد، صبح و شامش جشن و خوشی خواهد بود.
هوش مصنوعی: مردم و آرزوی قلبی من به خاطر ستم و خیانت تو به خون مردم آلوده شده است، مثل قاتلاتی که به صورت خودخواهانه انجام میشود.
هوش مصنوعی: در مقابل انسانهای بااخلاق و با شخصیت، فردی که به خاطر یک جام الکل سرشکسته و بیاعتبار میشود، هر چند در محیطی که پر از شراب است، نام و آبرویش به خاک میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهر چشم آلوده بود این باده کاندر جام ریخت
ساقی امشب لخت دل چون غنچه ام در کام ریخت
بسکه لبریز طراوت در خرام آمد به باغ
آبروی صد خیابان گل از آن اندام ریخت
شکوه ای کردم رقم از اشک ریزی های چشم
[...]
صبحدم شیری که مهر دایه ام در کام ریخت
خون دل شد شام غم از دیده ام ایام ریخت
سرخ ناگردیده ریزد خون دل را دل به زور
حیف این می را که از خم ساقی ما خام ریخت
ساقی بزم طرب تا عقل دوراندیش شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.