گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

آن دم که خم عشق بجوش آمده بود

جان از سر مستی بخروش آمده بود

روزیکه بما کاسه می میدادند

از هر طرفی صدای نوش آمده بود

فصیحی هروی

دوشت گویا دل به خروش آمده بود

وز ساغر درد جرعه‌نوش آمده بود

کز غصه سپهر خاک بر سر مَی‌کرد

خون در تن قدرسیان به جوش آمده بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه