گنجور

 
ابن یمین

طمع ابن یمین چیست ز کرم کرمت

خود بدانی چو در آن صرف کنی اندیشه

هست آن میوه که از لطف بود چهره نمای

دانه از باطن او همچو پری از شیشه

با همه لطف که دارد نخورم خون دلش

خرم آنکس که کند خوردن خونش پیشه

قوت خونش اگر در تن روباه رود

شیر گیری کند ار روی نهد در بیشه

ندهد این بجز آن راد که چون رنده بود

دور باد آنکه ترا شد سوی خود چون تیشه