گنجور

 
ابن یمین

شرف دولت و دین زبده اصحاب کرم

ای بذاتت هنر و فضل تولا کرده

ابر کلک گهر افشان تو مانند صدف

دهن آز پر از لؤلؤ لالا کرده

چشم بد دور ز خط تو که هر نقطه او

سطح کافور پر از عنبر سارا کرده

دی ز یاران که چو بختند مقیم در تو

بتولای تو از غیر تبرا کرده

ورقی چند بمن داد عزیزی و برآن

رأی عالیت اشاره بسوی ما کرده

که ز اشعار خود اینچند ورق بیضا را

دارم امید بتو نامه سودا کرده

کردم اثبات بفرمان تو ابیات برو

ز آنچه زین پیشترک داشتم انشا کرده

بجناب تو فرستادم و عقلم میگفت

کای تو بسیار از این ساده دلیها کرده

مثلت هست چو تاجر که رود از پی سود

بسوی بصره و سرمایه ز خرما کرده

تو فرشته صفتی ز ابن یمین در گذران

کلماتی که بر او دیو وی املا کرده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده

ابرها ریختنی لؤلؤی لالا کرده

گره طره سنبل ز صبا جستم، گفت

«دامن لاله پر از عنبر سارا کرده »

بر گل و لاله تر می رود و نیک ببین

[...]

خواجوی کرمانی

ای بهر گونه بسر برده بسی در پی علم

وان همه کرده ی تو نزد خرد نا کرده

مدتی گشته بتحصیل فضایل مشغول

وز معلم همه تعلیم فلمّا کرده

جهان ملک خاتون

تا غمت همچو الف در دل ما جا کرده

دل ما ترک هوای غم هر جا کرده

رو به روی غمت آورده و دل برده ز دست

از جهانی شب وصل تو تمنّا کرده

از دو چشمم همه شب خیل خیالت نرود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه