گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

بنزد زبده ایام قدوه الحکما

سر افاضل عالم غیاث ملت و دین

محیط مرکز علم و سپهر اختر حلم

جهان لطف و کرم پیشوای اهل یقین

که باشد آنکه پس از عرض صد هزار اخلاص

بگوید این دو سه حرف از زبان ابن یمین

که از مجالس قرب تو گه گهم دوری

بجز وساوس شیطان نکرد کس تلقین

کنون کز آینه خاطرم صفای دلت

زدود زنگ توهم بصیقل تمکین

به پیشوائی شوق و برهنمائی عقل

شدم بدولت فرخنده باز با تو قرین

چو دیدمت همه آزادگی چو سرو سهی

بشکر جمله زبانم چو سوسن سیمین

چو گویم از قدم و از وفا و از کرمت

که اینصفات ترا هست و صد هزار چنین

صفای آینه رأی تو کند پیدا

سرایری که در استار غیب هست دفین

هنر پناه کریما توئی که چون تو دگر

نداد دور زمان و ندید چشم زمین

چو شاه رقعه دانش توئی نکو دانی

که در روش که بود چون رخ و که چون فرزین

اگر چه معتقد و مخلصت زیند بسی

ولی نساخت کس از خار و خس گل و نسرین

بقول حاسد و صاحب غرض دریغ بود

گرم ز دست دهی بی تفحص وتبیین

امید واثق و ظن صادقست زین سپسم

چو پیش خاطر تو هست سر غیب مبین

که کارگر نشود بی بیان سعایت خصم

علی الخصوص که لطفت بدین شدست ضمین

سعادت ابدی باد قسم ایامت

همیشه تا متعاقب بود شهور و سنین