گنجور

 
ابن یمین

فراق حضرت گردونجناب سرور عهد

مرا چو فرقت روح از تنست و نور از چشم

گرم ز چشم رود نور و جان ز تن شاید

چو گشت طلعت جان پرور تو دور از چشم