گنجور

 
ابن یمین

گر ز من اقران بثروت فایق اند

گو همی باشید و بادا بر زیاد

من هنر میجستم ایشان سیم و زر

شکر ایزد داد هر یک را مراد

من گرفتم سر بسر کان زراند

پیش من هستند همچون کان جماد

نیست با ایشان عنادی در دلم

خود مسیحا کی کند با خر عناد

قافیه هر چند خواهد گشت ذال

سهل باشد تیزشان بر ریش باد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

آن زن از دکان فرود آمد چو باد

پس فلرزنگش به دست اندر نهاد

مسعود سعد سلمان

تا جهان باشد ملک مسعودی باد

کاین جهان گشت از ملک مسعود شاد

در زمانه دیده رادی ندید

هیچگه همچون ملک مسعود راد

که بهمت چون ملک مسعود چرخ

[...]

سعدی

آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد

هر کسی را هر چه لایق بود داد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه