با خرد گفتم که داری در جهان جایی چنان
کاندر او دلخستهای یک دم برآساید ز رنج
گفت بگذر ز آن و این سادهدلیها ترک گیر
زان که نتوان یافتن بیخار گل، بیمار گنج
هست راحت در جهان مانند عنقا در زمان
غیر نامی نیست از وی اندرین دار سپنج
کس در این ایوان ششدر چون دمی بیرنج زیست
راحت جانت همیباید گذر زین چار و پنج
منزلت دور است و ره دشوار و تو نازکمزاج
بار بیش از حد طاقت بر تن مسکین مسنج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر میگوید که زندگی در این دنیا همواره با رنج و سختی همراه است و به راحتی نمیتوان به آسایش دست یافت. او به خرد میگوید که جایی در این جهان وجود ندارد که بتوان بهطور دائم از رنج فارغ بود. خرد پاسخ میدهد که باید از آرزوهای سادهلوحانه گذشت، زیرا هیچ چیز با ارزش بدون درد و مشقت به دست نمیآید. راحتی و آسایش در این دنیا مانند پرندهای افسانهای نادر است و فراموشی از آن فقط یک نام است. او همچنین تأکید میکند که زندگی بدون رنج ممکن نیست و نباید به خود فشار بیش از حد آورد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که با تحمل و صبر میتوان از مشکلات عبور کرد، چرا که زندگی دشوار است و نباید خود را تحت بار سنگین رنج قرار داد.
هوش مصنوعی: با عقل و فهم به خودم گفتم که در این دنیا جایی برای تو وجود دارد، جایی که بتوانی لحظهای از رنج و دلشکستگیات آرام بگیری.
هوش مصنوعی: بگذار از این مسائل و بیخودسازیها عبور کنی و سادهدل نباش. باید در نظر داشته باشی که نمیتوانی گلی زیبا پیدا کنی بدون آنکه خارهایش را تحمل کنی یا بدون اینکه با خطراتی مانند مار برخورد کنی.
هوش مصنوعی: در این دنیا راحتی و آسایش مانند پرندهای افسانهای به نام عنقا است که به سختی پیدا میشود و در زمانهای دیگر نامی از آن نیست. در این دنیا هیچ نشانهای از آن آسایش به چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: در این جایی که زندگی میگذرانیم، هیچکس نمیتواند بدون درد و رنج، آرامش واقعی را تجربه کند. بنابراین، روح تو نیز باید از این چهار و پنج مشکل و چالش عبور کند تا به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: مقام و منزلت تو دور از دسترس است و راه رسیدن به آن سخت و دشوار است. تو هم انسان حساسی هستی و نباید بیش از حد توان خود بار سنگینی بر دوش بگذاری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از غم آن شوخ کپانی فغان دارم چو سنج
کرده سوداهای او ریش مرا ماش و برنج
باد یارب بدسگالت اندرین دار سپنج
ششدر اندر نرد درد و مات در شطرنج رنج
بعد باب کامیاب خویش با اندوه و رنج
روز عمر خویش را سر برده تا هفتاد و پنج
لیک هر روزش چو سالی بود از رنج شکنج
آخر از ویرانه دیر دهر آن نایاب گنج
طرفه گنجی در کف آوردی کنون بیهیچ رنج
چون نبردی رنج، شاها کی شناسی قدر گنج
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.