گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

با خرد گفتم که داری در جهان جائی چنان

کاندرو دلخسته ئی یکدم بر آساید ز رنج

گفت بگذر ز آن و این ساده دلیها ترک گیر

زانکه نتوان یافتن بی خار گل-بی مار گنج

هست راحت در جهان مانند عنقا در زمان

غیر نامی نیست از وی اندرین دار سپنج

کس در این ایوان ششدر چون دمی بیرنج زیست

راحت جانت همی باید گذر زین چار و پنج

منزلت دورست و ره دشوار و تو نازک مزاج

بار بیش از حد طاقت بر تن مسکین مسنج