گر وعده ئی که داد مرا آصف زمان
یکبارگی مرا ز خاطر عاطر گذاشتست
بروی گرفت نیست گر اینسان که چاکرست
بس خلق را که بر در امید داشتست
وانگاه دین وعده یکیک گزارده
چون رایت کرم بفلک برفراشتست
وزیاد بنده گر نرود وعده های او
نشگفت از آنکه بنده بر آن دل گماشتست
مانند او چو نیست کس اندر جهان بجود
دل نقش وعده هاش بجان برنگاشتست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و سردرگمی شاعر از وعدههایی است که به او داده شده، به ویژه از سوی شخصی به نام آصف زمان. شاعر احساس میکند که وعدهها رد شده و بر خلاف انتظارها، وعدهها عملی نشده است. او به این نکته اشاره میکند که بسیاری از انسانها امید به وعدهها دارند، اما در نهایت عاقبت و سرنوشت آنها شگفتآور است. شاعر از وجود کسی مانند آصف زمان در جهان شاکی است و میگوید که فقط اوست که دلش به وعدههایش خوش بوده است.
هوش مصنوعی: اگر وعدهای که آصف زمان به من داده بود، ناگهان از یادم رفته باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به شکل یک خدمتکار درآید و مانند او از دیگران امید داشته باشد، بر او غم و اندوهی نیست.
هوش مصنوعی: آنگاه که دین هر وعدهای را به نوبت به انجام میرساند، مثل پرچم بزرگی که به آسمان افراشته شده است.
هوش مصنوعی: اگر بنده از زیادی خود حرفی به میان نیاورد، عجیب نیست؛ زیرا او دل خود را به وعدههای او سپرده است.
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا وجود ندارد که مانند او باشد، و دل من نتوانسته است وعدههایی را که به من داده است، از یاد ببرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.