گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

صاحبا همت تو یکچندی

بمواعید شادمانم داشت

و آرزوی محال چون سایه

بر پی مهر تو دوانم داشت

وعده را چون ندیدم انجازی

راستی را خرد برانم داشت

که بگویم که من بدولت تو

چون تو صدها چنین توانم داشت