دی مرا گفت محترم یاری
که دلم هیچ راز ازو ننهفت
که بگلزار طبع وقادت
در بهار سخن چه غنچه شکفت
نوک الماس فکر ثاقب تو
گوهر نظم در مدیح که سفت
گفتم اکنون بمدح و هجو کسی
نشود فکر با ضمیرم جفت
ز آنکه مرد دروغ نیست رهی
وندرین عهد راست نتوان گفت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
دی مرا گفت محترم یاری
که دلم هیچ راز ازو ننهفت
که بگلزار طبع وقادت
در بهار سخن چه غنچه شکفت
نوک الماس فکر ثاقب تو
گوهر نظم در مدیح که سفت
گفتم اکنون بمدح و هجو کسی
نشود فکر با ضمیرم جفت
ز آنکه مرد دروغ نیست رهی
وندرین عهد راست نتوان گفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: گوینده در این شعر به گفتوگو با یاری محترم پرداخته و از او میگوید که هیچ راز و پنهانی از او ندارد. او به زیباییهای تفکر و سخنوری یار اشاره کرده و از شکفتن غنچههای شعر در بهار کلامش سخن میگوید. همچنین بیان میکند که نمیتواند درباره کسی مدح و هجو کند، زیرا در زمانهای زندگی میکند که راستگویی دشوار است و مرد دروغ نمیتواند در این روزگار به حقیقت نزدیک شود.
هوش مصنوعی: دوستی که به من به عنوان یک دوست محترم مینگرد، به من گفت که دلم هیچ رازی از او پنهان نکرده است.
هوش مصنوعی: در باغ ادبیات و خلاقیت شما، در فصل بهار سخن، چه زیباییها و افکار تازهای جوانه زده است.
هوش مصنوعی: فکر روشنت همچون نوک الماس است و در مدح و ستایش، به مانند دُرّ ارزشمندی میدرخشد.
هوش مصنوعی: گفتم در حال حاضر نه به ستایش کسی میپردازم و نه به عیبجویی از او؛ زیرا در ذهنم هیچ یک از این دو احساس وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به این دلیل که در این زمان، مرد راستگویی وجود ندارد، نمیتوان در این دوران درباره صداقت صحبت کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کفشگر دید مرد داور تفت
لیف در .... او نهاد و برفت
صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت
تار چون گور و تنگ چون دل زفت
خوش ندیمی ست راست باید گفت
همه علمست آشکار و نهفت
تو، چه دانی چه دُرِ معنی سُفت
اندر آن دم که «لی مع الله» گفت
من به الماس طبع تا بزیم
گوهر مدحت تو خواهم سفت
تو عطا گر دهی و گر ندهی
بالله ار جز ثنات خواهم گفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.