گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

چون شد سعادت ابدی یار ملک و دین

رونق گرفت بار دگر کار ملک و دین

در دین و ملک آتش فتنه فرو نشاند

مانند آب خنجر سردار ملک و دین

تاج ملوک خواجه علی آنکه زیب و زین

در دین و ملک ازوست باقر ار ملک و دین

سبزست و تازه روضه دین و بهار ملک

تا کلکش آمد ابر گهر بار ملک و دین

زار و نزار ژرده کلکش ز بهر چیست

پیوسته گر بسر نکشد بار ملک و دین

وجه بها چو گوهر تیغست در کفش

نشگفت اگر شدست خریدار ملک و دین

گرم است مشتری و گهر میدهد بها

به ز این مخواه گوهر بازار ملک و دین

دایم ز فیض ابر کف درفشان او

کلکش همی کند گهر ایثار ملک و دین

ای دین پناه ملک ستان گر چه در جهان

بیحد و بیمرند طلبکار ملک و دین

جز دولت جوان ترا زان میان نیافت

گردون پیر محرم اسرار ملک و دین

اصحاب ملک و دین همه شاداب و خرمند

ز آندم که هست رأی تو غمخوار ملک و دین

از یمن عدل شامل تو چشم فتنه را

در خواب کرد دولت بیدار ملک و دین

در دین و ملک جز دل خصمت خراب نیست

ز آندم که هست عدل تو معمار ملک و دین

تیغ تو سر بربقه اقرار در کشید

آنرا که بود در دلش انکار ملک و دین

نبود گر اختیار بود دین و ملک را

در به گزین بغیر تو مختار ملک و دین

در نظم دین و ملک شد آثار تیغ تو

فهرست روزنامه اخبار ملک و دین

ای سایه خدای توئی آنک بر تو بست

از آفتاب رأی تو انوار ملک و دین

در ظل رأفت ابن یمین را بدار از آنک

تا بود و هست و تا بود آثار ملک و دین

سلطان ستای چون من و سلطان نشان چو تو

نامد پدید و ناید از اقطار ملک و دین

از دین و ملک تا بود آثار در جهان

باری بنام نیک نگهدار ملک و دین