گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

دل در قدم آبله پایان‌که شکسته‌ست

این‌شیشه به‌هرکوه‌و بیابان‌که شکسته‌ست

جز صبر به آفات قضا چاره نشاید

در ناخن تدبیر نیستان‌که شکسته‌ست

با سختی ایام درشتی مفروشید

ای‌بیخبران سنگ به دندان‌که شکسته‌ست

گر ناز ندارد سر سوتش غبارم

دامان تو، ای سرو خرامان‌که شکسته‌ست

هر سو چمن‌آرایی نازی‌ست درین باغ

آیینه به این رنگ گل‌افشان‌که شکسته‌ست

گل بی‌تپشی نیست جگرداری رنگش

جز خنده بر این‌زخم نمکدان‌که شکسته‌ست

گرعجز عنان‌گیر ز خود رفتن من نیست

رنگم چوگل‌شمع پریشان‌که شکسته‌ست

با چاک جگر بایدم ازخویش برون جست

چون‌صبح‌به‌رویم در زندان‌که شکسته‌ست

کر موج ندارد تب وتاب نم اشکم

در چشم‌محیط این‌همه‌مژگان‌که شکسته‌ست

عم‌ری‌ست جنون‌می‌کنم از خجلت افلاس

دستی‌که ندارم به گریبان‌که شکسته‌ست

هر ذره جنون چشمی از دیدهٔ آهوست

آیینهٔ مجنون به بیابان‌که شکسته‌ست

بیدل نفسی چند فضولی‌کن وبگذر

بر خوان‌کریمان دل مهمان‌که شکسته‌ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن