گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

واژگونی بسکه با وضعم قرین‌کردیده است

سرنوشتم نیز چون نقش نگین گردیده است

عمرها شد چون نگاه دیده آیینه‌ام

حیرت دیدار حصن آهنین‌ گردیده است

داشتم چون صبح‌ گیر و دار شور محشری

کز غم‌ کم فرصتی آه حزین‌ گردیده است

هیچ وضعی همچو آرامیدگی مقبول نیست

شعله هم از داغ‌ گشتن دلنشین ‌گردیده است

گر به ‌نرمی خو کند طبعت حلاوت ‌صید تست

هرکجا مومیست دام انگبین‌ گردیده است

بی‌محابا از سر افتادگان نتوان گذشت

خاک ازیک ‌نقش پا صد جبهه چین‌ گردیده است

همچو موج از تهمت دام تعلق فارغیم

دامن ما را شکست رنگ چین گردیده است

فرش همواریست هرگه ماه می‌گردد هلال

درکمال‌، اکثر رک‌ گردن جبین‌ گردیده است

جلوهٔ هستی غنیمت‌دان که‌فرصت‌بیش نیست

حسن اینجا یک نگه آیینه‌بین گردیده است

بیدل از بی دستگاهی سرنگون خجلتیم

دست ما از بس تهی شد آستین‌گردیده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.