گنجور

 
بیدل دهلوی
 

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست

مرا معاینه شد از خط شکستهٔ موج

که نقش پا‌ی هوا سرنوشت این ‌دریاست

به کنه مطلب عجزم کسی چه پردازد

لب خموش طلسم هزار رنگ صداست

چو سرو بی‌طمع از دهر باش و سر بفراز

که نخل بارور از منت ‌زمانه دوتاست

من از مرورت طبع کریم دانستم

که آب ‌گشتن بحر اینقدر ز شرم سخاست

ز دام صحبت مردم رهایی امکان نیست

کسی‌که‌گوشه‌گرفت از جهانیان عنقاست

چو جام طرح خموشی فکن‌ که مینا را

هجوم خنده صدای شکست رنگ حیاست

فراق آینهٔ زنگ خورده هستیست

دمی که جلوه‌کند آفتاب سایه کجاست

همان حقیقت هیچ است نقش کون و مکان

به هرجه می نگری یک سراب جلوه‌ نماست

زبان طعن نگردد غبار مشرب ما

هجوم خار همان زیب دامن صحراست

به پاس دل همه جا خون سعی باید خورد

که راه بر سر کوه است و بار ما میناست

به فکرمصرع موزون چه غم خورد بیدل

خیال سرو تواش دستگاه طبع رساست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.