گنجور

 
بیدل دهلوی
 

به‌کنج ابروی دلدار خال فتنه کمین

سیاهپوش سیه خانه‌ای‌ست گوشه‌نشین

چو سایه‌، جذبهٔ خورشید او سراپایم‌،

چنان ربود که نگذاشت سجده‌ام به جبین

سراغ مردمک از چشم ما مگیر و مپرس

خیال خال سیاه تو کرده است کمین

هوای گلشن یاد ترا بهاری هست

کزو چو شعله توان ‌کرد ناله‌ها رنگین

چو صبح از دم تیغ تو پای تا به سرم

جراحتی‌ست‌ که دارد تبسمی نمکین

به شعله‌کاری غیرت هزار دوزخ نیست

بسوز هستی‌ام‌، اما به ‌سوی غیر مبین

به جلوه‌ات رگ گلدسته بند مژگانم

بهار می‌چکد اینجا ز دامن گلچین

ز بس به حسرت رنگ حنا گداخته‌ام

ز خاک من‌کف پای تو می‌شود رنگین

هجوم حیرتم از نقش پای خود دریاب

تو می‌خرامی و من نقش بسته‌ام به زمین

چو کوه غیر زمینگیری‌ام علاجی نیست

شکست در ره من شیشه‌ها دل سنگین

تپیدن از چه جرس وام بایدم ‌کردن

نفس ندارم و دل ناله می‌کند تلقین

ز سر برآر هواهای عافیت طلبی

به عالمی‌که منم سایه نیست سایه‌نشین

درین حدیقه سرو برگ خواب ناز کراست

بهار هم زپر رنگ می‌کند بالین

بهار لالهٔ این باغ دیده‌ای بیدل

تو هم به‌خاتم دل داغ نه به‌جای نگین

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.