گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بی‌توچون شمع زضعف تن ما

رنگ ما خفت به‌پیراهن ما

نقش پاییم ادب‌پرور عجز

مژه خم می‌شود از دیدن ما

خاک ما گرد قیامت دارد

حذر از آفت شوراندن ما

زندگی طعمهٔ کلفت‌گردید

رشته‌ها خورده‌گره خوردن ما

حرص مضمون رهایی فهمید

دل به اسباب جهان بستن ما

فکر آزادگی آزادی برد

سرگریبان زده از دامن ما

اگر این است سلوک احباب

دشمن ما نبود دشمن ما

خلعت آرای سحر عریانی‌ست

چاک دوزید به پیراهن ما

آفت اندوختنی می‌خواهد

برق‌مانیست مگرخرمن‌ما

آخر انجام رعونت چون شمع

می‌کشد تار رگ‌گردن ما

قاصد آورد پیام دلدار

بازگردید ز خود رفتن ما

بیدل آخر ز چه خورشیدکم است

این چراغ به نفس روشن ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify