گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم

ز مژگان تا چکیدن سیر مهتاب دگر دارم

به تاراج تحیر داده‌ام آیینه و شادم

که در جوش صفای خانه سیلاب دگر دارم

گهی خاکم‌،‌ گهی بادم‌،‌ گهی آبم‌،‌ گهی آتش

چو هستی در عدم یک عالم اسباب دگر دارم

درین ‌گلشن من و سیر سجود ناتوانیها

که چون بید از خم هر برگ محراب دگر دارم

نگاهم در نقاب حیرت آیینه می‌بالد

چراغ بزم حسنم برق آداب دگر دارم

دماغ عرض بیتابی ندارد سرخوش حیرت

وگرنه در دل آیینه سیماب دگر دارم

ز خون آرزو صدرنگ می‌بالد بهار من

نهال باغ یأسم ریشه در آب دگر دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط