گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۳۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خواندم خط هر نسخه به ایمای تغافل

آفاق نوشتم به یک انشای تغافل

مشکل‌ که توان برد به افسون تماشا

آسودگی از بادیه پیمای تغافل

هنگامهٔ آشوب جهان‌ گوشهٔ آب است

پیدا کنی از عبرت اگر جای تغافل

درکارگه هستی موهوم ندیدیم

نقشی‌که توان بست به دیبای تغافل

در عشق ننالی‌که اسیران نفروشند

صبری ‌که ز کف رفت به یغمای تغافل

گر بحر نقاب افکند از چهره وصالست

لطفست همان اسم معمای تغافل

فریاد که تمکین غرور تو ندارد

سنگی‌که خورد بر سر مینای تغافل

آن سرمه‌ که درگوشهٔ چشم تو مقیم است

دنباله دوانده‌ست به پهنای تغافل

از ساغر چشمت چقدر سحر فروش است

کیفیت نظّاره سراپای تغافل

خوبان همه تن شوخی انداز نگاهند

بیدل تو نه‌ای محرم ایمای تغافل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.