گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک

قبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک

گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم

نالهٔ ناقوس با لبیک نتوان یافت‌کوک

از تکلف چون‌گذشتی رسم و آیین باطلست

مشرب عریانی از مجنون نمی‌خواهد سلوک

غیر خوبان قدردان دل نمی‌باشد کسی

عزت آیینه باید دید در بزم ملوک

دورگردون با مزاج‌کاملان ناراست است

رشته سست افتد اگر باشدکجی در ساز دوک

کی رسد یارب به داد ما یقین نیستی

صرف شد عمر طلب در انتظارکاش و بوک

جبریان محفل تقدیر پر بیچاره‌اند

با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

rezasafari نوشته:

بسیار دیده ام که جنابش ؛ به نحوی به جبر! چشمکی داشته اند
لیکن دراینجا ودربیت آخر همین، تکلیف را بر نظارهء جبر واختیار روشن کرده اند
که؛
اگرجستی نمی زنیم ؛پریدن نمی دانیم وگرنه این گوی واین میدان.

rezasafari نوشته:

بسیار دیده ام که جنابش ؛ به نحوی به جبر! چشمی داشته اند.
لیکن دراینجا ودربیت آخر همین، تکلیف را بر نظارهء جبر واختیار روشن کرده اند
که؛
اگرجستی نمی زنیم ؛پریدن نمی دانیم وگرنه این گوی واین میدان.

کانال رسمی گنجور در تلگرام