گنجور

 
بیدل دهلوی
 

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک

قبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک

گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم

نالهٔ ناقوس با لبیک نتوان یافت‌کوک

از تکلف چون‌گذشتی رسم و آیین باطلست

مشرب عریانی از مجنون نمی‌خواهد سلوک

غیر خوبان قدردان دل نمی‌باشد کسی

عزت آیینه باید دید در بزم ملوک

دورگردون با مزاج‌کاملان ناراست است

رشته سست افتد اگر باشدکجی در ساز دوک

کی رسد یارب به داد ما یقین نیستی

صرف شد عمر طلب در انتظارکاش و بوک

جبریان محفل تقدیر پر بیچاره‌اند

با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

rezasafari در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۹ نوشته:

بسیار دیده ام که جنابش ؛ به نحوی به جبر! چشمکی داشته اند
لیکن دراینجا ودربیت آخر همین، تکلیف را بر نظارهء جبر واختیار روشن کرده اند
که؛
اگرجستی نمی زنیم ؛پریدن نمی دانیم وگرنه این گوی واین میدان.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
rezasafari در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۲ نوشته:

بسیار دیده ام که جنابش ؛ به نحوی به جبر! چشمی داشته اند.
لیکن دراینجا ودربیت آخر همین، تکلیف را بر نظارهء جبر واختیار روشن کرده اند
که؛
اگرجستی نمی زنیم ؛پریدن نمی دانیم وگرنه این گوی واین میدان.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.