گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۲۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پوچ است سر به سر فلک بی‌مدار مغز

چون شیشه زین ‌کدو مطلب زینهار مغز

راحت‌کند به سختی ایام نرمخو

از استخوان به خویش برآرد حصار مغز

ذوق جفا ز طینت خاصان نمی‌رود

چون پوست مشکل است دهد آشکار مغز

سرها ز بس فشردهٔ افسون وحشت است

چون نارگیل می‌کند از خودکنار مغز

نقد است انتقام شکفتن در این چمن

جوش شکوفه می‌کشد از شاخسار مغز

از بس که دیده در ره تیر تو دوختیم

چون استخوان سفید شد از انتظار مغز

ناصح مکش ترانهٔ عبرت به‌گوش من

دارم سری که کاشته در پنبه‌زار مغز

ناز سبو به سرخوشی باده می‌کشند

آتش به پوست زن‌ که نیاید به‌ کار مغز

عمری‌ست آسمان به هوا چرخ می‌زند

گردش نرفت از این سر بی‌اعتبار مغز

بیمعرفت به فتوی تحقیق کشتنی است

از هر سری که مغز ندارد برآر مغز

کو سر که فال عشرت سامان زند کسی

نبود حباب قابل یک قطره‌وار مغز

بیدل دماغ سوختهٔ طرز فکر را

مانند نال خامه دمد تار تار مغز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.