گنجور

 
 
گوهر
ابوسعید ابوالخیر

هرچند به صورت از تو دور افتادم

زنهار مبر ظن که شدی از یادم

در کوی وفای تو اگر خاک شوم

زآنجا نتواند که رباید بادم

مسعود سعد سلمان

از بند رحم ببند مهد افتادم

پس برد به زندان ادب استادم

اکنون شه شرق بند و زندان دادم

گویی ز برای بند و زندان زادم

مهستی گنجوی

جانا نفسی دور نه‌ای از یادم

دلتنگ مشو گر ز تو دور افتادم

گر آب شود جهان و آتش گیرد

من خاک شوم تا به تو آرد بادم

ادیب صابر

تا آتش عشق تو به دل ره دادم

چون ابر ز آب دیده با فریادم

در دست فراق تا اسیر افتادم

بیچاره تر از خاک به دست بادم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه