و روز شنبه بیست و چهارم ذی القعده مهرگان بود؛ امیر، رضی اللّه عنه، بجشن مهرگان بنشست، نخست در صفّه سرای نو در پیشگاه، و هنوز تخت زرّین و تاج و و مجلس خانه راست نشده بود، که آن را زرگران در قلعت راست میکردند و پس از این بروزگار دراز راست شد و آن را روزی دیگرست، چنانکه نبشته آید بجای خویش. و خداوندزادگان و اولیا و حشم پیش آمدند و نثارها بکردند و بازگشتند. و همگان را در آن صفّه بزرگ که بر چپ و راست سرای است، بمراتب بنشاندند. و هدیهها آوردن گرفتند از آن والی چغانیان و با کالیجار والی گرگان- که چون بو الحسن عبد الجلیل از آن ناحیت بازگشت و خراسان مضطرب شد، صواب چنان دید که با کالیجار را استمالت کند تا بدست بازآید و رسولی آمد و از اینجا معتمدی رفت و از سر مواضعتی نهاده آمد. با کالیجار هر چند آزرده و زده و کوفته بود، باری بیارامید و از جهت وی قصدی نرفت و فسادی پیدا نیامد- و از آن والی مکران و صاحب دیوان خراسان سوری و دیگر عمّال اطراف ممالک ؛ و نیک روزگار گرفت تا آنگاه که ازین فراغت افتاد. پس امیر برخاست و بسرایچه خاصّه رفت و جامه بگردانید و بدان خانه زمستانی بگنبد آمد که بر چپ صفّه بار است- و چنان دو خانه، تابستانی براست و زمستانی بچپ، کس ندیده است و گواه عدل خانهها بر جای است که بر جای باد، بباید رفت و بدید- و این خانه را آذین بسته بودند سخت عظیم و فراخ و آنجا تنور [ی] نهاده بودند که بنردبان فرّاشان بر آنجا رفتندی و هیزم نهادندی، و تنور بر جای است. آتش در هیزم زدند و غلامان خوانسالار با بلسکها درآمدند و مرغان گردانیدن گرفتند و خایه و کواژه و آنچه لازمه روز مهرگان است ملوک را از سوخته و برگان روده میکردند . و بزرگان دولت بمجلس حاضر آمدند و ندیمان نیز بنشستند و دست بکار کردند و خوردنی علی طریق الاستلات میخوردند.
و شراب روان شد به بسیار قدحها و بلبلهها و ساتگینها و مطربان زدن گرفتند و روزی بود چنان که چنین پادشاه پیش گیرد . و وزیر شراب نخوردی، یک دو دور شراب بگشت، او بازگشت. و امیر تا نزدیک نماز پیشین ببود، چندانکه ندیمان بیرونی بازگشتند، پس بصفّه نائبان آمد که از باغ دور نیست و آنجا مجلسی خسروانی ساخته بودند و ندیمان خاصّ و مطربان آنجا آمدند و تا نماز دیگر ببود، پس از آن بازگشتند.
و روز یکشنبه نهم ذی الحجّة و دوم روز از آن عید کردند و امیر، رضی اللّه عنه، بدان خضرا آمد که بر زبر میدان است و روی بدشت شابهار و بایستاد و نماز عید کرده آمد و رسم قربان بجای آورده شد و امیر از خضرا بزیر آمد و در صفّه بزرگ که خوان راست کرده بودند، بنشست و اولیا و حشم و بزرگان را بخوان فرود آوردند و بر خوان شراب دادند و بازگردانیدند.
دیگر روز امیر بار داد و پس از بار با وزیر و اعیان دولت خالی کرد و پس از مناظره بسیار قرار گرفت که امیر بر جانب بست رود وزیر با وی باشد تا اگر حاجت آید، رایت عالی بهرات رود و اگر نه وزیر را بفرستد. و خداوندزاده امیر مودود و سپاه سالار علی عبد اللّه مثال یافتند تا با مردم خویش و لشکری قوی سلطانی ببلخ روند و آنجا مقیم باشند تا همه خراسان مشحون باشد ببزرگان و حشم؛ و بازگشتند و کارها راست کردند. و دیگر روز امیر بر پیل نشست و با خاصّگان بدشت شابهار بایستاد تا فرزند عزیز و سپاه سالار و لشکر آراسته پیش آمدند تعبیه کرده و بگذشتند و این دو محتشم و مقدّمان رسم خدمت بجای آوردند و سوی بلخ رفتند- و خلعت یافته بودند، پیش از آنکه برفتند- و امیر بسعادت بکوشک آمد.
و امیر سعید را خلعتی فاخر راست کرده بودند، بپوشید و پیش آمد و سلطان او را بنواخت و مثال داد تا بغزنین مقام کند بکوشک خواجه بزرگ ابو العباس اسفرایینی بدیه آهنگران. و بقلعت سرهنگ بوعلی کوتوال را خلعت دادند و مثال یافت تا پیش کار فرزند و کارهای غزنین باشد. و فقیه نوح را این سال ندیمی خداوند- زاده فرمود سلطان، و وی مردی است که حال او در وجاهت امروز پوشیده نیست و دوست من است، این مقدار از حال او بازنمودم و بر اثر دیگر نمایم بر رسم تاریخ که حالها بگردد. و خواجه محمّد منصور مشکان را، رحمة اللّه علیه، هم ندیمی وی فرمودند. سلطان این فرزند را برمیکشید و در باب تجمّل و غلامان و آلت و حاشیت و خدمتگاران وی زیادتها میفرمود، و مینمود که او را دوستتر دارد. پدر دیگر خواست و خدای، عزّ و جلّ، دیگر، که پادشاهزاده بکودکی و جوانی گذشته شد، چنانکه بیارم بر اثر، و تخت ملک پس از پدر مودود یافت و کینه او این شیربچه بازخواست. و همه رفتهاند، خدای، عزّ و جلّ، بر ایشان رحمت کناد و سلطان معظّم ابراهیم را بقا باد بحقّ محمّد و آله اجمعین .
چون امیر مسعود ازین کارها فارغ شد، سرای پرده بر راه بست بزدند و از غزنین حرکت کرد روز پنجشنبه سیزدهم ذو الحجّه [و] در تگین آباد [آمد] روز چهار- شنبه بیست و ششم این ماه؛ و هفت روز آنجا مشغول بود بنشاط و شراب و پس سوی بست کشید، و اللّه اعلم .
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در روز شنبه بیست و چهارم ذی القعده، امیر در جشن مهرگان شرکت کرد. این جشن در سرای نو برگزار شد و در حالی که هنوز تخت و تاج آماده نبود، مهمانان به جشن آمدند و هدایایی آوردند. پس از برگزاری جشن، امیر به خانههای تابستانی و زمستانی رفت که به خوبی تزئین شده بودند و آتش در تنور روشن کردند. مدعوین شروع به خوردن و آشامیدن کردند و در جو جشن و شادابی بودند.
در روز یکشنبه نهم ذی الحجة، امیر به نماز عید رفت و قربانی انجام داد و سپس مهمانان را به صفه بزرگ دعوت کرد. در روزهای بعد، امیر به همراه وزیر و دیگر مقامات تصمیم به سفر به بلخ گرفتند و در این راه اقدامات لازم را انجام دادند. در ادامه، امیر به تجمل و خدمتگزاران توجه کرد و به برخی افراد خلعت داد.
بعد از اتمام این امور، امیر مسعود از غزنین حرکت کرد و به محل جدیدی رفت تا در آنجا مشغول به فعالیتهای بیشتری باشد.
هوش مصنوعی: در روز شنبه بیست و چهارم ذیالقعده، جشن مهرگان برپا شد. امیر به این جشن نشست و در صفّهی سرای نو حضور پیدا کرد، در حالی که تخت زرین و تاج هنوز آماده نشده بود. زرگران مشغول آماده کردن این تخت و تاج بودند و قرار بود آن را به زودی تکمیل کنند. در این مراسم، خداوندزادگان، اولیا و دیگر مهمانان حاضر شدند و هدایای خود را تقدیم کردند و سپس بازگشتند. تمامی مهمانان در صفّهای وسیع که در دو طرف سرای قرار داشت، نشسته بودند. هدایای متفاوتی از والی چغانیان و والی گرگان به امیر تقدیم شد. وقتی بو الحسن عبد الجلیل از آن ناحیه بازگشت و وضعیت خراسان نگرانکننده شد، تصمیم گرفت تا با کالیجار همکاری کند و این اقدامات نتیجه مثبتی داشت. والی مکران و دیگر مقامهای خراسان نیز در مراسم حضور داشتند و روز خوبی برای امیر رقم خورد. سپس امیر به بخش خصوصی سرای رفت و لباسش را تغییر داد و به خانهای زمستانی رفت که در سمت چپ صفّه واقع شده بود. در آنجا، خانهای بزرگ و مستحکم آراسته شده بود و تنوری در آنجا قرار داشت. کارگران با نردبان برای روشن کردن تنور هیزم میآوردند و آتش را روشن کردند. غلامان با دقت مشغول تهیه غذا شدند و غذاهایی که مخصوص روز مهرگان بود را آماده کردند. بزرگان دولت و مهمانان در مجلس حاضر شدند و همراه با یکدیگر غذا خوردند.
هوش مصنوعی: شراب به قدحها و بلبلهها ریخته شد و موسیقی جویی به پا شد. روزی بود که پادشاه به چنین حالتی میافتاد. وزیر شراب ننوشید و بعد از یک یا دو دور شراب به او پیشنهاد شد، اما او بازگشت. امیر تا نزدیک نماز پیشین در آنجا ماند و وقتی ندیمان از بیرون برگشتند، به جایی رفتند که دور از باغ نبود و مجلسی با شکوه برای جشن و شادی بر پا کرده بودند. آنجا ندیمان ویژه و موزیسینها حضور داشتند و تا زمان نماز دیگر در آن مجلس باقی ماندند و سپس بازگشتند.
هوش مصنوعی: در روز یکشنبه نهم ذیالحجه، دومین روز عید بود. امیر به مکانی به نام خضرا رفت که در بالای میدان واقع شده و چشمانداز آن به دشت شابهار بود. او در آنجا ایستاد و نماز عید را به جا آورد. سپس مراسم قربانی انجام شد و امیر از خضرا پایین آمد و در صفه بزرگی که برای مهمانی آماده کرده بودند، نشسته و مهمانان و بزرگان را به غذا دعوت کردند. در ادامه، به مهمانان شراب نیز دادند و سپس به خانههایشان برگشتند.
هوش مصنوعی: در روز بعد، امیر دستور بار دادن داد و پس از آن با وزیر و دیگر شخصیتهای دولتی مشغول صحبت و مشاوره شدند. بعد از بحثهای فراوان، تصمیم گرفته شد که امیر به سمت بست برود و وزیر هم همراه او باشد تا در صورت نیاز، پرچم فرمانروایی به سمت بهرات برود و در غیر این صورت، وزیر را به تنهایی بفرستد. همچنین، امیر مودود و علی عبدالله به عنوان فرمانده نظامی انتخاب شدند تا با لشکر قدرتمند خود به بلخ بروند و در آنجا بمانند تا تمامی خراسان پر از بزرگان و خدمتگزاران شود؛ سپس به شهر بازگشتند و امور را سامان دادند. روز بعد، امیر بر فیل نشسته و به همراه خاصان خود به دشت شابهار رفتند و فرزند عزیز و فرمانده سپاه و ارتش با آمادگی کامل به آنها ملحق شدند. این دو شخصیت معتبر و پیشرو، خدمت را به خوبی انجام دادند و به سمت بلخ حرکت کردند - آنها قبل از رفتن، خلعت نیز دریافت کرده بودند - و امیر با سعادتی به کاخ رسید.
هوش مصنوعی: امیر سعید لباس فاخر و زیبا به تن کرد و به سمت سلطان پیش رفت. سلطان او را نوازش کرد و اشارهای به مقامش کرد تا به غزنین برود و در کنار بزرگزادۀ ابو العباس اسفرایینی حضور یابد. سرهنگ بوعلی کمکی هم از خلعت گرفت و به او اشاره شد که کارهای فرزند و امور غزنین را انجام دهد. فقیه نوح در این سال به عنوان ندیم سلطان معرفی شد و او شخصی معروف و محبوب است که دوستانش به خوبی او را میشناسند. همچنین خواجه محمد منصور مشکان نیز به عنوان ندیم سلطان شناخته شد. سلطان توجه ویژهای به این فرزند نشان میداد و در مورد زیبایی، غلامان و خدمتکارانش بیشتر سخن میگفت و او را بیشتر دوست میداشت. پدر دیگر از خدای عز و جل خواست، زیرا پادشاهزادهای دوران کودکی و جوانی را طی کرده بود و در نهایت بر تخت سلطنت نشسته بود. کینهای که از این جوان وجود داشت، به یادگار ماند. در نهایت، همه این افراد به یاد خداوند سپرده شدند و برای سلطان ابراهیم نیز دعاهایی به حق محمد و خاندان او فرستاده شد.
هوش مصنوعی: امیر مسعود پس از اتمام کارهایش، به سمت سرای پرده رفت و حرکت کرد. او از غزنین در روز پنجشنبه، سیزدهم ذو الحجّه خارج شد و به تگین آباد رسید. او در روز چهارشنبه، بیست و ششم همین ماه به آنجا رسید و به مدت هفت روز در آنجا مشغول تفریح و نوشیدنی بود و سپس به سمت بست ادامه داد. خداوند داند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.