گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

خداوند هنر، استاد بهزاد

که نقش از خامهٔ بهزاد به زاد

حسین رادکِش بهزاد نام است

کمال‌الدین بهزادش غلام است

اگر بود او نخست‌،‌ این هست اول

اگر بود او کمال‌، این هست اکمل

به رنگ‌آمیزی‌ از خورشید ییش‌ است

به‌معنی‌آفتاب‌عصر خویش است

به صورت شادی و غم می‌نماید

غم و شادی مجسم می‌نماید

به سحرانگیزی کلک گهرخیز

به نقش جان دهد رنگ دلاوبز

خداوندنگارین‌خامه‌«‌مانی‌»‌است

ولیکن بندهٔ بهزاد ما نیست

«‌منوهر» پیش این استاد، باری

خجل گردد به طرح ریزه‌کاری

ز رشک کلک مویین سیه‌روش

رضای اصفهانی شد سیه‌پوش

ز صنع خامهٔ چینی نمودش

فرستد فرخ چینی درودش

به پیش ریزه‌کاری‌های نغزش

کمال‌الملک شد آشفته مغزش

رفائیل ار به عصرش زنده گردد

بر ِ آن کلک قادر بنده گردد

من ارچه در سخن هستم مسلم

به وصفش عاجزم والله اعلم

بهار اندر سخن گر داد دادست

کلامش از دل بهزاد زادست

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۰۹ نوشته:

لطفا معنی شعر رابنویسید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
غفغ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۵۷ نوشته:

ریدم توشعراش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۱ نوشته:

با درود به شمس گرامی من البته ملک الشعرا را دوست دارم ولی انچه مایه شگفتی است اینکه احمد کسروی که در واژه شناسی و تاریخ شخص برجسته ای است چگونه به ایشان تازیده است . و ملک الشعرا را شخصی با دانایی کمی در پارسی پهلوی یاد کرده است .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.