گنجور

 
ملک‌الشعرای بهار
 

گر به کوه اندر پلنگی بودمی

سخت‌فک و تیز چنگی بودمی

گه پی صیدگوزنی رفتمی

گاه در دنبال رنگی بودمی

گاه در سوراخ غاری خفتمی

گاه بر بالای سنگی بودمی

صیدم ازکهسار و آبم ز آبشار

فارغ ‌از هر صلح و جنگی بودمی

گه خروشان بر کران مرغزار

گه شتابان زی النگی بودمی

یا به ابر اندر عقابی گشتمی

یا به بحر اندر نهنگی بودمی

با مزاجی سالم و اعصاب سخت

سرخوش‌ومست وملنگی‌بودمی

بودمی شهدی برای خویشتن

بهر بدخواهان شرنگی بودمی

ایمن از هرکید و زرقی خفتمی

غافل از هرنام و ننگی بودمی

نه مرید شیخ و شابی گشتمی

یا خود آماج خدنگی بودمی

نه به فکر شاهد و شهد و شراب

نه به یاد رود وچنگی بودمی

ور اسیر دام و مکری گشتمی

یا خود آماج خدنگی بودمی

غرقه در خون خفتمی یا در قفس

مانده زبر پالهنگی بودمی

مر مرا خوشترکه دراین دیولاخ

خواجهٔ با ریو و رنگی بودمی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.