گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

در پایتخت ما بگشادند بخت گِل

شد پایتخت ما به صفت پای تخت گل

خوشگلتر از شوارع ری نیست کاندروست

صدگونه شکل هندسی از لخت لخت گل

هر گه ستور گام نهد از پی عبور

بر گرد گام‌هاش بروید درخت گل

گر تختی از بلور نهی برکنار راه

در نیم لحظه‌اش نشناسی ز تخت گل

گر بخت گل گره خورد از سعی نیم‌شب

عمال نیمروز گشایند بخت گل

یک رخت پاک باز نماند به شهر ری

گر آفتاب و باد نه‌بندند رخت گل

گر قصه موجز آمد عیبم مکن ازآنک

سخت است رد شدن ز قوافی سخت گل