گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجیرالدین بیلقانی

با من چو شبی به وصل در پیوندد

نشسته هنوز رخت بر می بندد

بنشینم و در فراق او می گریم

برخیزد و بر گریه من می خندد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
اوحدالدین کرمانی

هر دل که درو دُرّ معانی بندد

ایذای چنین طایفه را نپسندد

این گریهٔ صوفیان ندانی از چیست

در ماتم آن کس که برایشان خندد

مولانا

شیرین سخنی در دل ما میخندد

بر خسرو شیرین سخنی می‌بندد

گه تند کند مرا و او رام شود

گه رام کند مرا و او می‌تندد

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

نه هر که زمانه کار او دربندد

فریاد و جزع بر آسمان پیوندد

بسیار کسا که اندرونش چون رعد

می‌نالد و چون برق لبش می‌خندد

ابوالحسن فراهانی

شوخی که کنون دوری من نپسندد

ترسم آخر کمر به دوری بندد

چو شعله آتشی که در هیمه فتد

چون سوخت مرا به دیگری پیوندد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه