آن یکی قلاب را بگرفت شاه
خواست تادستش ببرد پیش راه
قلب زن مرد مرقع پوش بود
از حقیقت ذرهٔ باهوش بود
گفت با خانه بریدم این زمان
تا نهم مالی که دارم در میان
چون بسوی خانه بردندش فراز
او مرقع برکشید و گشت باز
برهنه استاد پیش شهریار
گفت اکنون کار باید کرد کار
زانکه این قلاب را از هرچه هست
ماحضر قلبیست این ساعت بدست
شاه گفتش از چه میگفتی دروغ
گفت تا در دین نباشم بی فروغ
عیب خود پوشیدم از بیم هلاک
در لباس خاص بی عیبان پاک
از چنین عیبی چو در روی آمدم
زان لباس پاک یکسوی آمدم
تا نه بیند کس مرقع در برم
اهل دل را بدنگوید بر سرم
گر شدم بد نام در پیش سپاه
جانب آن قوم میدارم نگاه
زانکه بد نامی ایشان خواستن
کفرم آید کفر نتوان خواستن
شاه را از راستی آن جوان
وقت خوش شد عفو کردش آن زمان
چند خواهی بود مرد ناتمام
نه بدو نه نیک و نه خاص ونه عام
چون قلم شو عشق را بسته میان
پس به سرّ عشق بگشاده زفان
زانکه گر نبود ترا با عشق کار
تو خری باشی بمعنی بی فسار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاه قلابی را گرفت و خواست آن را به جلو ببرد، اما زن مرقعپوشی که در مقابلش بود، از حقیقت باهوش بود و گفت: "من از خانهام بریدهام تا نهم مالی که دارم." وقتی به خانهاش بردند، او مرقع را کنار زد و برهنه پیش شاه ایستاد و گفت: "اکنون باید کاری کرد، چون این قلاب در واقع قلب من است." شاه از او پرسید چرا دروغ گفته بود و او پاسخ داد که در دینش بیفروغ است و عیبهایش را پنهان کرده است.
او توضیح داد که برای جلوگیری از بدنامی، در لباس خاصی نمایان نشده است و حتی اگر بدنام شود، باز هم جانب قومش را نگاه میدارد. با شنیدن راستگویی او، شاه عفو کرد و گفت: "چند مدت میخواهی در این حال بمانی؟" در نهایت، او به اهمیت عشق اشاره کرد و گفت که بدون عشق، انسان به معنای واقعی بیارزش است.
هوش مصنوعی: یک نفر قلاب را گرفت، شاه تصمیم گرفت که دست او را به سمت راه هدایت کند.
هوش مصنوعی: قلب زن همچون پیکری رنگارنگ و پر از نقش و نگار است که در باطن خود، نشاندهندهای از حقیقت و هوش بالای اوست.
هوش مصنوعی: گفت که این بار از خانه جدا میشوم تا مالی که دارم را در شرایط بهتری استفاده کنم.
هوش مصنوعی: وقتی او را به سمت خانه بردند، پیراهنش را بالا زد و دوباره به عقب برگشت.
هوش مصنوعی: استاد در برابر پادشاه صحبت کرد و گفت: حالا وقت عمل فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این قلاب، که به نوعی وسیله ای برای اتصال یا جلب چیزی است، در حال حاضر به قلبی وابسته است و از دیگر اشیاء و مسائل جدا شده است. به عبارتی، این لحظه و ارتباطی که برقرار شده است، خاص و ویژه است.
هوش مصنوعی: شاه از او سوال کرد که چرا دروغ میگفتی. او پاسخ داد که تا زمانی که از دین دور باشم، هیچ نوری در زندگیام نخواهد بود.
هوش مصنوعی: من از ترس نابودی، عیبهایم را پنهان کردم و در میان افرادی که پاک و بدون عیب هستند، لباس خاصی به تن کردم.
هوش مصنوعی: وقتی که وارد این عیب شدم، از آن لباس پاک و بیعیب به یک سمت حرکت کردم.
هوش مصنوعی: مراقب هستم که هیچ کس دچار اشتباه نشود و لباس من را نبیند؛ زیرا وقتی اهل دل به من نگاه کنند، نمیخواهند دربارهام بد سخن بگویند.
هوش مصنوعی: اگر در برابر سپاه بدنام شوم، نگران نیستم، چون حمایت آن قوم را دارم.
هوش مصنوعی: زیرا تصمیم به بدنامی آنها برای من به اندازهای دشوار است که نمیتوانم آن را بپذیرم.
هوش مصنوعی: پادشاه به خوبی و صداقت آن جوان پی برد و در نتیجه، تصمیم گرفت در آن لحظه او را ببخشد.
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر میخواهی به عنوان فردی ناقص باقی بمانی؟ نه به خوبی شناخته شدهای و نه بدی، نه مخصوص کسی هستی و نه عمومی.
هوش مصنوعی: چون قلم عشق را در دل نگه داشته، پس زبانش به رازی از عشق باز شده است.
هوش مصنوعی: اگر عشق در کار تو نباشد، در حقیقت تو مانند موجودی بیفایده و بدون ارزش خواهی بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.