خاشه روبی بود سرگردان راه
خاشه میرفتی همه در کوی شاه
سایلی پرسید ازو کای پرهوس
خاشه چون در کوی شه روبی و بس
گفت تا خلقان بدانندم همه
خاشه روب شاه خوانندم همه
تا ابد نقد من این انعام بس
خاشه روب کوی شاهم نام بس
آنکه او داعی من آمد برین
یاد داریدش دعا از صدق دین
این دم از گفتن نیندیشم بسی
چون خموشی هست در پیشم بسی
زود خواهد بود کاین جان و دلم
فرقتی جویند از آب و گلم
شیر مرد اگر دلت خواهد همی
عزم کن برگورم و بگری دمی
برسر عطار چون زاری گری
اندکی بنشین و بسیاری گری
باز پرس از حال من حالی به راز
تاجواب تو دهم از گور باز
حالم آن دم از زفان حال پرس
کر شو و حال از زفان لال پرس
تشنگی من ببین در زیر خاک
یک دمم آبی فرست از اشک پاک
کاشکی هرگز نبودی نام من
تا نبودی جنبش و آرام من
هر کرا در پیش این مشکل بود
خون تواند کرد اگر صددل بود
صد جهان جان مبارز آمده
هست سرگردان و عاجز آمده
زین چنین کاری که در پیش آمدست
علم مفلس عقل درویش آمدست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک شخص به نام "خاشه" است که در کوی شاه سرگردان شده و در جستجوی شناخت و نام خود است. او از سایلی میپرسد که چرا چنین در دغدغهی شناساندن خود به دیگران است. خاشه میگوید که نمیخواهد پشت به نام و اعتبارش کند و میخواهد مردم او را به عنوان "خاشه روب شاه" بشناسند. او همچنین از مشکلات و تنهایی خود سخن میگوید، و آرزوی مرگ و رهایی از این دنیا را دارد. خاشه احساس میکند که در زندگی بدون عشق و نامش، تنها و بیارزش است و این احساس عمیق در او به وجود آمده که گذر زمان و مرگ او را به کجراه کشانده است. در نهایت، او به عمق اندوه و ناامیدی خود در برابر شرایطی که بر او گذشته است اشاره میکند.
هوش مصنوعی: یک زن زیبا که در جست و جوی عشق و محبتش سرگردان است، اگر به کوی محبوبش بروی، همه جا شکوه و زیبایی او را میبینی.
هوش مصنوعی: سایلی از نویسنده پرسید: ای آدم پرهوس، تو چگونه میتوانی در کوی شاه بروی و فقط راه بروی؟
هوش مصنوعی: گفت که برای اینکه مردم مرا بشناسند، همه مرا به عنوان سرور و بزرگ خود میخوانند.
هوش مصنوعی: تا ابد، هدیه من فقط همین است که در کوی شاه، با افتخار نامی بر زبان دارم.
هوش مصنوعی: آن کسی که برای دعوت من آمد، او را به خاطر بسپارید و برایش دعا کنید، چرا که این دعا از صمیم قلب و ایمان ناشی میشود.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، من به فکر گفتن نیستم، زیرا سکوتی بزرگ در پیش رو دارم.
هوش مصنوعی: به زودی این جان و دل من از آب و خاک جدایی خواهند گرفت.
هوش مصنوعی: اگه دلت میخواهد شهامت و شجاعت نشان بده، پس تصمیم بگیر و برای من در لحظهای جان بباز.
هوش مصنوعی: بر سر عطار، وقتی که کسی به شدت ناله و فریاد میکند، کمی به آرامی بنشین و به خواب و خیالهای عمیق برو.
هوش مصنوعی: از حال و روز من بپرس، من با حالتی پنهان پاسخ میدهم که انگار از گور بیرون آمدهام.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که حال من را از زبانم میپرسی، از کسی که نمیتواند سخن بگوید نیز حالش را بپرس.
هوش مصنوعی: به تشنگی من نگاه کن، من در زیر خاک به شدت نیازمند آب هستم. لطفاً به من یک لحظه آب بده، حتی اگر آن آب از اشکهای پاک من باشد.
هوش مصنوعی: ای کاش هیچ وقت نام من وجود نداشت، چرا که در این صورت نه دلیلی برای جنب و جوش داشتم و نه آرامشی از دست رفته.
هوش مصنوعی: هر کسی که با این مشکل مواجه است، اگر دلش به اندازه صد دل باشد، میتواند خون جگرش را در این راه بدهد.
هوش مصنوعی: صدها دنیا برای مبارزه آمدهاند، اما همگی سرگردان و ناتوان هستند.
هوش مصنوعی: از چنین اتفاقی که رخ داده، دانش و آگاهی به اندازهی یک انسان بیپول و عقل او نیز به همان اندازه محدود و ناچیز به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.