غافلی میشد بصحرا روز برف
دید مردی را ز مردان شگرف
برف میرفت آن بزرگ و میگذشت
دانه میپاشید در صحرا ودشت
برف در گرمی چو آتش میفشاند
مرغکان را دانهٔ خوش میفشاند
غافل او را گفت ای بس بی خبر
نیست وقت کشت این ناید ببر
در چنین فصلی که کارد دانهٔ
ور کسی کارد بود دیوانهٔ
مرد گفتش این چه گویم زشت نیست
کشت اینست و جزین خود کشت نیست
وقت کشت من کنونست ای پسر
گر تو نشناسی جنونست ای پسر
این زمین کاین تخم افکندم درو
از سرشکم آب میبندم درو
آن درو چون وقتش آید من کنم
وآن زمین را گاو در خرمن کنم
تا به کی از خام بودن سوز کو
چند از تاریکی شب روز کو
ای نمازت نانمازی آمده
پاک بازی تو بازی آمده
چون نماز تو چنین پرتفرقه ست
ترک کن کاین نیست ادا این مخرقه ست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شخصی به نام غافل با مردی بزرگمرد در صحرا مواجه میشود که در حال پاشیدن دانه در برف است. غافل به او میگوید که در این فصل زمان کشت نیست و این کار دیوانگی است. اما مرد بزرگ پاسخ میدهد که کشت در این زمان ممکن است و او میداند که چه میکند، زیرا برای رشد دانهها به آب نیاز دارد و در نهایت در زمان مناسب برداشت خواهد کرد. او همچنین میگوید که کار نیک باید انجام شود و نباید به ظواهر بیفکری روی آورد. به طور کلی، شعر به اهمیت عمل و درک صحیح زمان و شرایط طبیعی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: روزی در صحرا، برف را میدید که مردی از مردان بزرگ و برجستهای در آنجا حضور داشت. او غافل بود و توجهی به این دیدهبان خاص نمیکرد.
هوش مصنوعی: برف به آرامی در حال رفتن بود و در عوض دانهها را در زمینهای باز و دشتها پخش میکرد.
هوش مصنوعی: برف در گرما مانند آتش رفتار میکند و پرندگان را با دانههای خوشمزه سیراب میکند.
هوش مصنوعی: ای بیخبر، نکند در این حال و هوای غفلت، وقت کشت را از دست بدهی و فرصت را نتوانی از آن خود کنی.
هوش مصنوعی: در این فصل، که شرایط و وضعیت به گونهای است که هر کسی دچار دیوانگی و جنون شده، مشخص است که اوضاع بر هم ریخته و بیثبات است.
هوش مصنوعی: مرد گفت: این چیست که بگویم، ناپسند نیست. این تجربهای است که خود بر اثر آن به دست آمده و چیزی جز این تجربه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: حالا وقت کشت و کار است پسر، اگر تو این را درک نکنی، پس درست نمیفهمی.
هوش مصنوعی: این زمین که من در آن بذر امید و آرزوهایم را کاشتهام، از رنج و دردهایم، آبی برای رشد آن میریزم.
هوش مصنوعی: زمانی که وقتش فرا برسد، من آن کار را انجام میدهم و آن زمین را با کمک گاو درو میکنم.
هوش مصنوعی: برای چه مدت باید به نادانی و عدم آگاهی ادامه دهیم، در حالی که هنوز هم به خاطر تاریکی شب در کمبود روشنایی روز هستیم؟
هوش مصنوعی: ای نماز تو، همچون نان که برای زندگی لازم است، به تو فهم و معنای پاکی داده است. عبادت تو، همانند بازی و سرگرمی است که به روح و جانت نشاط میبخشد.
هوش مصنوعی: اگر نماز تو اینقدر پراکنده و بینظم است، بهتر است آن را ترک کنی، چون این نوع عبادت، حقیقتاً معنا ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.