در میان جمع یک صاحب کمال
کرد محی الدین یحیی را سؤال
کان همه منصب که پیدا ونهان
مصطفی را بود در هر دوجهان
از چه گفت او کاشکی از بحر جود
حق نیاوردی مرا اندر وجود
آنکه جمله از برای او بود
هر دوعالم خاک پای او بود
این چرا گوید چه حکمت دانی این
شرح ده چندان که می بتوانی این
گفت دو لوری بچه مرد و زنی
کرده در خرگه بصحرا مسکنی
بود دو خرگه برابر هر دو را
وصل یکدیگر میسر هر دو را
هر دو در خوبی کمالی داشتند
هم ملاحت هم جمالی داشتند
هر دو مست روی یکدیگر شدند
صید شست موی یکدیگر شدند
روز و شب در عشق هم میسوختند
سال و مه سر تا قدم میسوختند
بر جمال یکدیگر میزیستند
دایماً در هم همی نگریستند
یک دم از همشان شکیبائی نبود
زانکه عشق هر دو هر جائی نبود
عاقبت آن هر دو را از روزگار
گوسفند و گاو شد بیش از شمار
کار و بار هر دو تن بسیار شد
هر دو خرگه جای گیر و دار شد
چون زیادت گشت هر ساعت مقام
بیشتر شد هر زمان خیل وغلام
آمدند از دشت سوی شهر باز
شد میسرشان دو قصر سرفراز
پرده دار و حاجبان بنشاندند
پادشاهی جهان میراندند
کار هر دو در گذشت از آسمان
زآنکه بود آن در ترقی هر زمان
زین سبب آن هر دو مرغ دلنواز
اوفتادند از بر هم دور باز
هر دو را از کار و بار و گیر دار
وصل رفت و هجر آمد آشکار
در میان هر دو راهی دور ماند
این از آن و آن ازین مهجور ماند
در فراق یکدگر میسوختند
هر دم از نوع دگر میسوختند
هیچکس از دردشان آگه نبود
هیچ سوی یکدگرشان ره نبود
هر دو مشتاق گدائی آمدند
دشمن آن پادشائی آمدند
درگدائی هر دوچون شیر و شکر
تازه و خوش میشدند از یکدگر
لیک چون منشور شاهی خواندند
از سپیدی در سیاهی ماندند
در گدائیشان بسی به بود کار
پادشاهیشان نیامد سازگار
در گدائی عشق با هم باختند
در شهی با هم نمیپرداختند
عاقبت از گردش لیل ونهار
هر دو تن را کرد مفلس روزگار
پادشاهی رفت وآن بیشی نماند
حاصلی جز نقد درویشی نماند
شهر را بیخویشتن بگذاشتند
راه صحرا هر دو تن برداشتند
هر دوچون محروم و مسکین آمدند
با سر جای نخستین آمدند
همچو اول بار دو خرگه تمام
برکشیدند آن دو تن در یک مقام
بار دیگر هر دو دلبر بی تعب
در برابر اوفتادند ای عجب
هر دو از سر باز در هم گم شدند
وز همه عالم بیک دم گم شدند
نقد وصل وگنج جان برداشتند
زحمت هجر از میان برداشتند
هر زمان ذوقی دگرگون یافتند
هر نفس صد لذت افزون یافتند
برگشادند آن دو مرغ آنجا زفان
شکرها گفتند حق را هر زمان
کز شهی با این گدائی آمدیم
با سر این آشنائی آمدیم
پادشاهی دام ما افتاده بود
تا دو مرغ از هم جدا افتاده بود
خاک درویشی شدیم از جان پاک
بر سر آن پادشاهی باد خاک
کاش آن شاهی نبودی وآن کمال
تا نبردی روزگار این وصال
کاش بی کوس و علم می بودمی
تا چنین دایم بهم میبودمی
گر همه عالم مسلم بودن است
از همه مقصود با هم بودن است
هر دو چون باهم رسیدیم این نفس
فارغیم از جمله کار اینست و بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، محی الدین یحیی از شخصی سوال میکند که چرا حضرت مصطفی (ص) در هر دو جهان صاحب مقام و منصب است. او به داستان دو عاشق میپردازد که در عشق یکدیگر غرق بودند و زندگیشان به هم وابسته بود. آنها در خوشی و کمال یکدیگر را مییافتند، اما به دلیل تغییرات زندگی و مشغلهها از هم دور میشوند و در فراق یکدیگر میسوزند.
پس از مدتی عدل روزگار بر آنها غلبه میکند و به درویشی میافتند. آنها در گدایی عشق به هم میرسند، اما با وجود دو مقام متفاوت، قلبهایشان از یکدیگر دور میماند. به این ترتیب، پس از شکست و دوری دوباره به یکدیگر میرسند و این بار در وصال، باهم زندگی را تجربه میکنند و از خوشیهای آن لذت میبرند.
در نهایت، آنها به این نتیجه میرسند که اصل وجود و هدف زندگی «باهم بودن» است و از دستاوردهای عشق خود شکر میگزارند.
هوش مصنوعی: در میان یک گروه، فردی با کمال و دانش سوالی را از محیالدین یحیی پرسید.
هوش مصنوعی: تمام مقامات و جایگاههایی که در این جهان و جهانهای دیگر وجود دارند، از آن مصطفی (صلیاللهعلیهوآله) است.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که شاعر از کمبود و فقر خود میگوید و آرزو میکند که ای کاش از رحمت و سخاوت الهی بر او چیزی نازل میشد که او را از این حالت نجات دهد و وجودش را پر از نعمت کند.
هوش مصنوعی: هر چیزی در عالم برای اوست و هر دو جهان مانند خاک زیر پای او هستند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی از کس دیگری میخواهد که درباره یک موضوع خاص توضیحات بیشتری بدهد و پرسش میکند که چرا او به این موضوع اشاره کرده است. همچنین از او میخواهد که آنچه را که میداند، به خوبی تشریح کند و تا جایی که میتواند، توضیح دهد.
هوش مصنوعی: دو لوری به من گفت که مردی بچهدار شده و همسری در خرگاه دارد و در بیابان زندگی میکند.
هوش مصنوعی: دو خرگاه کنار هم قرار داشتند که هر دو به یکدیگر متصل بودند.
هوش مصنوعی: هر دو از نظر زیبایی و attractiveness ویژگیهای برجستهای داشتند و در خوبی و جذابیت به کمال رسیده بودند.
هوش مصنوعی: دو نفر که هر دو در حالتی از سرخوشی و شیدایی هستند، به یکدیگر جذب میشوند و در این حالت، به نوعی بازیچه و طعمه یکدیگر تبدیل میشوند.
هوش مصنوعی: روز و شب در فراق عشق میسوختند و بر مدار زمان، سالها و ماهها نیز تمام وجودشان را میسوزانیدند.
هوش مصنوعی: آنها دائماً در کنار هم زندگی میکردند و مدام به زیبایی یکدیگر خیره میشدند.
هوش مصنوعی: آنها هرگز نتوانستند حتی یک لحظه به یکدیگر صبر و تحمل داشته باشند؛ زیرا عشق هرکدام از آنها در جایی دیگر بود و با هم نبود.
هوش مصنوعی: در نهایت، هر دو نفر به اندازهای از زندگی و سرنوشت خود بهرهمند شدند که بیشتر از تعداد گوسفند و گاوهای معمولی شد.
هوش مصنوعی: کار و زندگی هر دو شخص بسیار رونق گرفت و هر دو به جایگاه خودشان تثبیت شدند.
هوش مصنوعی: با گذشت زمان و افزایش مقام و رتبه، هر لحظه تعداد بیشتری از افراد و خدمتکاران به او پیوستهاند.
هوش مصنوعی: آنها از دشت به سمت شهر آمدند و راهی را پیدا کردند که به دو قصر زیبای باشکوه منتهی میشود.
هوش مصنوعی: پادشاهی که بر دنیای مردم حکومت میکند، به همراه نگهبانان و خدمتکارانش نشسته است.
هوش مصنوعی: هر دو به بالاترین جایگاه خود رسیدند و از آسمان گذشتهاند، زیرا آنچه که درمییابند، همیشه در حال رشد و پیشرفت است.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، هر دو پرندهی دلنواز از یکدیگر دور افتادند.
هوش مصنوعی: هر دو از مشغلههای زندگی و مشکلات گذشته رها شدهاند و حالا روشن است که جدایی و دوری به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در وسط یک دوراهی، هر کدام از دو مسیر از دیگری دور مانده و به نوعی تنها و جدا افتادهاند.
هوش مصنوعی: در دوری از یکدیگر همیشه در حال سوختن بودند و هر بار به نوعی دیگر درد و رنج میکشیدند.
هوش مصنوعی: هیچکس از رنجها و مشکلات یکدیگر خبر نداشت و هیچکس نمیتوانست به همدیگر کمک کند.
هوش مصنوعی: دو نفر که هر دو عاشق و بیقرار هستند، به نزد کسی که در عرش پادشاهی مینشیند، آمدهاند. آنها در حقیقت دشمن این مقام بلندمرتبه هستند.
هوش مصنوعی: در زمان نیاز و درخواست، افراد همانند شیر و شکر با هم به خوبی و خوشی رفتار میکنند و از یکدیگر حمایت میکنند.
هوش مصنوعی: اما وقتی که آن را اعلام کردند، از سفیدی و روشنی در میان تاریکی و سیاهی جا ماندند.
هوش مصنوعی: در حقیقت، کار و زندگی آنها به عنوان گداها بهتر است و شایستهتر از زندگی پادشاهان است.
هوش مصنوعی: در درخواست عشق، هر دو در تلاش و کوشش برابر بودند، اما در حاکمیت عشق، هیچیک از آنها به دیگری توجه نمیکردند.
هوش مصنوعی: در نهایت، گذر زمان و تغییرات شب و روز سبب شد که هر دو نفر به دلیل سختیهای زندگی دچار افلاس و تنگدستی شوند.
هوش مصنوعی: یک پادشاه از دنیا رفت و دیگر کسی از او باقی نماند. تنها چیزی که از او به جا ماند، دنیای مادی و فقر درویشها بود.
هوش مصنوعی: شهر را بدون در نظر گرفتن خودشان ترک کردند و هر دو به سوی بیابان رفتند.
هوش مصنوعی: هر دو، مانند کسانی که از نعمتها محروم و در مضیقهاند، به حالتی بازگشتند که در آغاز بودند.
هوش مصنوعی: مانند بار اول، آن دو نفر همزمان تمام توان خود را جمع کردند و در یک جا به اوج رسیدند.
هوش مصنوعی: بار دیگر هر دو محبوب بدون هیچ دغدغهای در مقابل او قرار گرفتند، چه شگفتانگیز!
هوش مصنوعی: هر دو در یک لحظه از دید هم ناپدید شدند و از تمام دنیا در آن آنی گم شدند.
هوش مصنوعی: آنها از دیدار و عشق جان بخش بهرهبرداری کردند و زحمت فراق را از بین بردند.
هوش مصنوعی: هر زمانی که حال و هوای انسان تغییر کند، هر لحظه لذتها و شادیهای جدیدی بر او افزوده میشود.
هوش مصنوعی: در آن مکان، دو پرنده زبان به سخن گشودند و هر بار نام حقیقت را با شیرینی بیان کردند.
هوش مصنوعی: ما از سوی یک پادشاه و با حالت نیاز و گدایی به اینجا آمدهایم و با آشنایی از این جایگاه برخوردار شدهایم.
هوش مصنوعی: در روزگاری، یک پادشاه به دام ما افتاد و در این مدت، دو پرنده از یکدیگر جدا شدند.
هوش مصنوعی: ما از دل پاکی به مقام درویشی رسیدهایم، و امیدواریم که بر آن پادشاهی که از خاک تشکیل شده، باد بوزد.
هوش مصنوعی: ای کاش آن پادشاه وجود نداشت و آن کمال هم نبود تا روزگار این پیوند را از ما نمیگرفت.
هوش مصنوعی: ای کاش بدون هرگونه تظاهر و نمایشی، همیشه در کنار تو بودم.
هوش مصنوعی: اگر همه موجودات دنیا هم مسلمان باشند، هدف نهایی این است که همه در کنار یکدیگر باشند و اتحاد و همبستگی را حفظ کنند.
هوش مصنوعی: وقتی هر دو با هم به این نقطه رسیدیم، نفس راحتی میکشیم و فقط به همین موضوع بسنده میکنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.