بود درویشی بغایت غم زده
آن یکی گفتش که ای ماتم زده
غم به در کن زآنکه من هم کرده ام
گفت چندین غم نه من آورده ام
این زمان من روز و شب در ماتمم
کآن تواند برد کآورد این غمم
این همه غم کز دل پرخون خورم
چون نه من آورده ام من چون برم
من ندانم هیچ غم در روزگار
چون فراق و سخت تر زین نیست کار
گم شود صد عالم غم باتفاق
در بر یک ذرهٔ غم از فراق
ذرهٔ تا هستی خویشت بود
صد فراق سخت در پیشت بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، درویشی غمگین دربارهی درد و رنج خود سخن میگوید. او به یک شخص دیگر که خواسته غم او را کم کند، میگوید که غمش نه از خود او، بلکه ناشی از فراق و جدایی است. او به شدت از این درد رنج میبرد و بیان میکند که هیچ غمی به اندازهی غم جدایی سخت نیست. درویش احساس میکند که این غم به قدری عمیق است که هیچ چیزی نمیتواند آن را کاهش دهد. او به این نتیجه میرسد که وجود یک ذره غم از جدایی میتواند بر تمام دنیا غم و اندوه بیفزاید.
هوش مصنوعی: در میان درویشی بسیار غمگین، شخصی به او گفت: ای کسی که در اندوه فرو رفتهای.
هوش مصنوعی: غم را از خود دور کن، زیرا من نیز سالهاست که با ناامیدی و غم سروکار داشتهام.
هوش مصنوعی: این روزها من در اندوه و ناراحتی به سر میبرم، چون چیزی وجود دارد که میتواند این غم و اندوه را از من بگیرد.
هوش مصنوعی: من چون دل پرخونم را از غم پر کردهام، میپرسم چرا این همه درد و رنج را به خودم تحمیل کردهام.
هوش مصنوعی: من نمیدانم هیچ دردی در زندگی بدتر از جدایی و سختتر از آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: در دورانی که دنیا پر از غم و اندوه است، تنها یک دانه از غم فراق میتواند همه آن دردها را تحتالشعاع قرار دهد و اهمیتش بیشتر نمایان شود.
هوش مصنوعی: به اندازهٔ کوچک و ناچیز وجودت، احساس جدایی بسیار سختی در برابر تو وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.