ظالمان کردند مردی را اسیر
ریختند آبی برو چون زمهریر
میزدندش چوب و او میگفت زار
دست من گیر ای خدای کامگار
شیخ مهنه میگذشت آنجایگاه
خادمی گفتش که ای سلطان راه
گر از ایشانش شفاعت میکنی
همچنان دانم که طاعت میکنی
این شفاعت گفت چون آرم بجای
کین زمان یاد آمد او را از خدای
هر کرا این لحظه آید یاد ازو
دل دریده سر بریده باد ازو
یاد آن بهتر که آرام آورد
مار را چون مور در دام آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، فردی به ظلم و ستم اسیر شده و مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. او در این لحظه غمانگیز به کمک خداوند درخواست میکند. شیخ مهنه که در آنجا میگذرد، به سلطان میگوید اگر از این مرد شفاعت کند، مطمئن است که او اطاعت خواهد کرد. شاعر اشاره میکند که اگر کسی در این لحظه به یاد خدا بیفتد، بهتر است که آرامش پیدا کند و در حقیقت، یاد خدا میتواند او را از پریشانی نجات دهد. این شعر در مورد اهمیت یاد خدا و تسلی خاطر در زمانهای دشوار است.
هوش مصنوعی: ظالمها مردی را به بند کشیدند و او را به حال خود رها کردند، مانند آب سردی که در سرمای شدید رها شده باشد.
هوش مصنوعی: او را با چوب میزنند و او با حالتی نزار و ناتوان از خداوند درخواست میکند که به او کمک کند.
هوش مصنوعی: شیخ مهنه در حال عبور از آن مکان بود. یکی از خادمان به او گفت: ای سلطان راه.
هوش مصنوعی: اگر از آنها شفاعت میکنی، من هم میدانم که در حقیقت به اطاعت و بندگی مشغولی.
هوش مصنوعی: شخصی که شفاعت میکند میگوید: چگونه میتوانم انتقام را رها کنم و به جای آن بیفتم؟ زمانی به یاد او میافتم که خود را در حضور خدا میبینم.
هوش مصنوعی: هر کسی که در این لحظه، یاد او برایش زنده شود، دلش مانند دل شکسته و بیقرار خواهد شد.
هوش مصنوعی: بهتر است که به یاد خاطرات خوب باشی تا اینکه مانند یک مور گرفتار دام شوی و دچار دردسر شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.