پیش ذوالقرنین شد مردی دژم
سیم خواست از شاه عالم یک درم
شاه کان بشنود گفت ای بی خبر
از چو من شاهی که خواهد این قدر
گفت پس شهری ده و گنجی مرا
تا براید کار بی رنجی مرا
گفت چندینی بشاه چین دهند
تو که باشی تا ترا چندین دهند
سالک سرگشته چون اینجا رسید
رخت همت هرچه بد اینجا کشید
روی از پس رفتنش ممکن نبود
ور ز پس میرفت دل ساکن نبود
ره بپیشان بردنش امکان نداشت
زانکه هیچ این ره سروپایان نداشت
دید عالم عالم از خون موج زن
گاه عرش و گاه گردون موج زن
صد هزاران عالم پر شور بود
جای زاری بد نه جای زور بود
لاجرم انبان زاری برگرفت
در بدر بی زور زاری درگرفت
خویشتن را رسته دید اول ز بند
لاجرم بر شد برین دود بلند
پر شد از پندار وسودا در گرفت
زان بدین زودی ز بالا درگرفت
اول آغازی نهاد از جبرئیل
صدقه میجست او چو ابناء السبیل
در بدر میرفت تا پایان کار
بشنو اکنون قصه از پیشان کار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: مردی ناراحت به ذوالقرنین مراجعه کرد و درخواست سیم و گنج کرد. ذوالقرنین پاسخ داد که او از مقامش بیخبر است و از او خواست تا شهری و گنجی پیدا کند تا کارش آسان شود. مسافر که به جستجوی خود ادامه میداد، با مشکلاتی مواجه شد و نتوانست به پیش برود. در این حال، جهانی پر از شور و هیجان دید و فهمید که در این مکان جایی برای فرسایش و ناله نیست. او با حسرت و اندوه، به جستجوی کمک رفت و در پی دریافت آموختن و درک حقیقت بود. او همچنین از جبرئیل الهام میگرفت و میخواست که به احوال دیگران کمک کند. در پایان، داستان از مکاشفه و آغاز سفر او روایت میشود.
هوش مصنوعی: مردی غمگین به پیش ذوالقرنین رفت و از او خواست که از پادشاه جهان یک درم نقره به او بدهد.
هوش مصنوعی: اگر شاه این واقعیت را بشنود، خواهد گفت: ای کسی که از من بیخبر هستی، چگونه میتوانی چنین اندازهای از سلطنت را طلب کنی؟
هوش مصنوعی: او میگوید که شهری را به من بده و گنجی را به من ارزانی کن تا کارهایم بدون زحمت انجام شود.
هوش مصنوعی: گفتند تو چقدر باید زنده باشی تا به تو این مقدار بدهند.
هوش مصنوعی: مسافر خسته و گمگشته وقتی به اینجا رسید، تمام تلاش و کوشش خود را به این مکان آورد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانستم از او روی برگردانم، حتی اگر او خودش از من دور میشد، دل من آرام و ساکت نمیماند.
هوش مصنوعی: بردن او در مسیر پیش روی غیرممکن بود، زیرا هیچ نشانهای از وجود چنین مسیری برای بلندپایگان وجود نداشت.
هوش مصنوعی: عالم با چشمانش نگاه میکند و میبیند که خون از عرش تا گردون موج میزند و در هر زمان به نوعی خاصی به حرکت درمیآید. این تصویر نشاندهندهی تلاطم و تغییرات عمیق در هستی است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، میلیونها عالم و دنیای پرهیجان وجود دارد که مناسب گریه و زاری نیست و جای نیرنگ و زورگویی هم نیست.
هوش مصنوعی: بنابراین، کیسهای پر از ناله و زاری برداشت و در وسط شهر بدون کمک کسی به زاری و فریاد پرداخت.
هوش مصنوعی: او در ابتدا خود را از زنجیر و بند رهایی یافت و به همین دلیل به آسمان قد بلند رسید.
هوش مصنوعی: پند و خیالات در دل او غوغا کرده و به سرعت از بالا به سمت پایین کشیده شد.
هوش مصنوعی: در ابتدا، جبرئیل (فرشته وحی) آغاز را رقم زد و او مانند کسانی که در مسیر هستند، عطایای خدا را میجست.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ میجنگید تا به پایان کار برسد. حالا داستان را از ابتدا بشنو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.