گنجور

 
عطار نیشابوری
عطار » مختارنامه » باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن
 

شماره ۱: تا هیچ پراكنده توانی بودن

شماره ۲: تا تفرقه میبود به هر سوی از تو

شماره ۳: ای مانده ز خویش در بلایی كه مپرس

شماره ۴: نه جان صفت رضای او میگیرد

شماره ۵: چون نیست كسی را سر مویی غم تو

شماره ۶: شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه

شماره ۷: بس رنج و بلا كاین دل آغشته كشید

شماره ۸: هر چند كه بیرون و درون خواهی دید

شماره ۹: گر جان تو در پردۀ دین خواهد بود

شماره ۱۰: او را خواهی از زن و فرزند ببر

شماره ۱۱: گر میخواهی كه باشدت خوش آنجا

شماره ۱۲: با عشق، وجود خود برانداخته به

شماره ۱۳: دیوانه اگر مقید زنجیرست

شماره ۱۴: تا چند ترا ز پرده بیش آوردن

شماره ۱۵: پیوستن تو به یك به یك بسیاریست

شماره ۱۶: آن را كه بخود بر سر یك موی سر است

شماره ۱۷: شایستۀ آن كمال مینتوان شد

شماره ۱۸: هر لحظه هزار مشكلم پیوسته است

شماره ۱۹: نابرده می عشق، قرارت ای دل

شماره ۲۰: بگذر ز خیال آن و این، كار اینست

شماره ۲۱: گر میخواهی كه وقت خودداری گوش

شماره ۲۲: ای آن كه تو یك نفس خوداندیش نیی

شماره ۲۳: بی فكر دلی كه هست خرّم دارش

شماره ۲۴: عمری كه نه در حضور جان خواهد بود

شماره ۲۵: گر یك سرِ موی سرِّ جانان بینی

شماره ۲۶: گر مرد رهی، روی به فریادرس آر

شماره ۲۷: تا با تو، تویی بود، كجا گیری تو