گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

نومریدی که پیر خود را به خواب دید

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی حیرت
 

نو مریدی بود دل چون آفتاب

دید پیر خویش را یک شب به خواب

گفت از حیرت دلم در خون نشست

کار تو برگوی کانجا چون نشست

در فراقت شمع دل افروختم

تا تو رفتی من ز حیرت سوختم

من ز حیرت گشتم اینجا رازجوی

کار تو چونست آنجا، بازگوی

پیر گفتش مانده‌ام حیران و مست

می‌گزم دایم به دندان پشت دست

ما بسی در قعر این زندان و چاه

از شما حیران تریم این جایگاه

ذره‌ای از حیرت عقبی مرا

بیش از صد کوه در دنیا مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام