گنجور

 
عطار نیشابوری
 

یکی ترسا مسلمان گشت و پیروز

بمی خوردن شد آن جاهل دگر روز

چو مادر مست دید او را ز دردی

بدو گفت ای پسر آخر چه کردی

که شد آزرده عیسی زود ازتو

محمّد ناشده خشنود از تو

مخنّث وار رفتن ره نکو نیست

که هر رعنا مزاجی مرد او نیست

بمردی رَو دران دینی که هستی

که نامردیست در دین بت پرستی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.