گنجور

 
عطار نیشابوری
 

جهان را پادشاهی پاک دین بود

که ملک عالمش زیر نگین بود

نبودش در همه عالم نظیری

که بودش از همه عالم گزیری

سواد ملکش از مه تا بماهی

ز شرقش تا بغربش پادشاهی

حکیمانی که پیش شاه بودند

که اجری خوارهٔ درگاه بودند

چنین گفت ای عجب روزی بایشان

که حالی می‌رود بر من پریشان

دلم را آرزوئی بس عجب خاست

نمی‌دانم که این از چه سبب خاست

مرا سازید یک انگشتری پاک

که هر وقتی که باشم نیک غمناک

چو در وی بنگرم دلشاد گردم

ز دست تُرکِ غم آزاد گردم

وگر دلشاد گردم نیز از بخت

چو در وی بنگرم غمگین شوم سخت

حکیمان زو امان جستند یک چند

نشستند آن بزرگان خردمند

بسی اندیشه و فکرت بکردند

بسی خونابه حسرت بخوردند

بآخر اتّفاقی جزم کردند

بیک ره برنگینی عزم کردند

که بنگارند بر وی این رقم زود

که آخر بگذرد این نیز هم زود

چو ملک این جهان ملکی روندست

بملک آن جهان شد هر که زندست

اگر آن ملک خواهی این فدا کن

بابراهیمِ ادهم اقتدا کن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

وقتی این حکایت در سریال Big bang theory روایت شد...به فکر فرو رفتم...
ما این همه از داشته هامون دور افتادیم یا اونها اینقدر به ادبیات کشورهای دیگه علاقه‌مند
پیوند به وبگاه بیرونی

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.