گنجور

 
عطار نیشابوری
 

مگر شد ناگهی دزدی گرفتار

ز گرد راه بردندش سوی دار

امان می‌خواست از عجز و نیازی

که ریزد آب و بگزارد نمازی

که یا رب در چنین وقتی وجائی

که می‌بینم بهر موئی بلائی

ببین تاتیغِ قهرت بر سر دار

چه می‌آرد برویم آخر کار

تو از قهرم چنین حیران گرفته

من از مهر تو ترک جان گرفته

چنینم من که گفتم تو چنانی

کنون جان می‌دهم دیگر تو دانی

چنین ده جان اگر جان می‌دهی تو

وگرنه عمر تاوان می‌دهی تو

اگر خونت زند از قهر او جوش

مکن هرگز بلطف او را فراموش

سبک رو چون گرانجانی زره نیست

بشادی زو که غم رادستگه نیست

عروسی جهان ماتم نیرزد

که صد شادی او یک غم نیرزد

چو خواهد کرد گردونت پیاده

سواری را بکن ابرو گشاده

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.