گنجور

(۱۹) حکایت آن دزد که گرفتار شد

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم
 

مگر شد ناگهی دزدی گرفتار

ز گرد راه بردندش سوی دار

امان می‌خواست از عجز و نیازی

که ریزد آب و بگزارد نمازی

که یا رب در چنین وقتی وجائی

که می‌بینم بهر موئی بلائی

ببین تاتیغِ قهرت بر سر دار

چه می‌آرد برویم آخر کار

تو از قهرم چنین حیران گرفته

من از مهر تو ترک جان گرفته

چنینم من که گفتم تو چنانی

کنون جان می‌دهم دیگر تو دانی

چنین ده جان اگر جان می‌دهی تو

وگرنه عمر تاوان می‌دهی تو

اگر خونت زند از قهر او جوش

مکن هرگز بلطف او را فراموش

سبک رو چون گرانجانی زره نیست

بشادی زو که غم رادستگه نیست

عروسی جهان ماتم نیرزد

که صد شادی او یک غم نیرزد

چو خواهد کرد گردونت پیاده

سواری را بکن ابرو گشاده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر