چنین گفتست مجنون آن یگانه
که یک تن داد دادم در زمانه
دگر بودند مشتی بیسلامت
که میکردند در عشقم ملامت
زنی پیش من آمد- گفت- یک روز
کنارم پر ز خون بد سینه پر سوز
میان خاک و خونم دید مانده
چو گردون سرنگونم دید مانده
مرا گفتا ز بهر چه چنینی
که غرق خون بخاکستر نشینی
بدو گفتم که لیلی را بدیدم
بدادم عقل و رسوائی خریدم
ز عشق روی لیلیام چنین من
که از عشقش نه دل دارم نه دین من
مرا زن گفت ای شوریده مجنون
من از نزدیکِ لیلی آیم اکنون
اگر آنست نیکوئی که او راست
نخواهد گشت هرگز کارِ تو راست
بتر زین بایدت بود این چه باشد
بباید مُرد دل غمگین چه باشد
سزاوارست کز عشق چنان کس
نباشد چون تو عاشق در جهان کس
که روی آنست کز عشق چنان روی
شوی چون موی از تاب چنان موی
ازان زن مردئی دیدم که باید
وزو حرفی پسندیدم که شاید
حدیث عشق و دل کاری شگفتست
یکیست این هر دو با هم درگرفتست
سخن از عشق و از دل بیمِ جانست
مگر بر دار گوئی جایش آنست
دلم خون گشت ای ساقی تودانی
حدیث دل مگو باقی تو دانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: مجنون در این شعر به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او میگوید که زندگیاش را به خاطر عشق لیلی از دست داده و از عواقب این عشق رنج میکشد. زنی پیش او میآید و از او میپرسد که چرا اینگونه غمگین و در خون غوطهور است. مجنون پاسخ میدهد که به خاطر عشق لیلی عقل و آبروی خود را از دست داده است و حالا از عشق او هیچ چیز جز درد و اندوه نداشته است. زن به او هشدار میدهد که چنین عشقی او را به تباهی میکشاند و هیچ خوشبختی برایش نخواهد داشت. مجنون در ادامه از عشقی که او را از پا درآورده سخن میگوید و اینکه عشق و دل به صورت عمیقی مرتبط شدهاند و سخن گفتن از آنها مانند درد جانکاهی است. در نهایت، او به طرز عمیقی از درد دل خود حرف میزند و میخواهد که دیگران از این درد آگاه نباشند.
هوش مصنوعی: مجنون در اینجا بیان میکند که در این دنیا، تنها یک نفر را دوست داشته و برای او همه چیز را فدای آن یک نفر کرده است.
هوش مصنوعی: در گذشته افرادی بودند که بدون توجه به سلامتی خود، من را مورد سرزنش و انتقاد قرار میدادند به خاطر عشقم.
هوش مصنوعی: زنی به نزد من آمد و گفت که یک روز در کنارم، دلی پر از خون و سینهای پر از سوز وجود داشت.
هوش مصنوعی: در میان خاک و خون قرار دارم، و مانند دنیایی که دچار فروپاشی شده، احساس میکنم که سرنوشت من نیز به همین گونه است.
هوش مصنوعی: مرا گفتند که چرا اینگونه هستی که در خون غوطهور شده و به خاکستر تبدیل میشوی؟
هوش مصنوعی: به او گفتم که لیلی را دیدم و در عوض، عقل و اعتبار خود را باختری و رسوایی را به دست آوردم.
هوش مصنوعی: از عشق لیلی به این حال و روز افتادهام که نه دلی برای عشق دارم و نه اعتقادی.
هوش مصنوعی: زن به من گفت: ای مجنون شوریده، من حالا از نزدیکی لیلی آمدهام.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و خوبی او به آن شکل است که هرگز تغییر نخواهد کرد، پس کار تو نیز هیچگاه درست نخواهد شد.
هوش مصنوعی: باید از این وضعیت دلگیر و غمگین دوری کرد. این حالتی نیست که انسان باید در آن بماند و بهتر است که انسان در برابر این مشکلات بخواهد از آنها رها شود.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ عشقی مانند عشق تو وجود ندارد و سزاوار است که کسی مثل تو در عشق پیدا نشود.
هوش مصنوعی: چهرهات که چنان از عشق میدرخشد، مانند مویی که از حرارت و تاب زندگی نرم و لطیف میشود.
هوش مصنوعی: مردی را از آن زن دیدم که باید از او چیزی گفتنی را انتخاب کنم که ممکن است مورد پسند باشد.
هوش مصنوعی: عشق و دل داستان شگفتانگیزی دارند که به هم پیوند خوردهاند و در واقع، هیچکدام از این دو بدون دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سخن درباره عشق و دل، در واقع نشانهای از ترس جدی از جان است، مگر اینکه بگویی عشق را باید در محل خودش (بر دار) قرار داد.
هوش مصنوعی: دل من بسیار غمگین و پر از درد شده است، ای ساقی! تو از حال و احوال من آگاهی داری، پس دیگر نیازی به گفتن نیست. تو خود میدانی که چه بر من گذشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.