گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

شمع رویت ختم زیبایی بس است

عالمی پروانه سودایی بس است

چشم بر روی تو دارم از جهان

گر سوی من چشم بگشایی بس است

گرچه رویت کس سر مویی ندید

گر سر موییم بنمایی بس است

من نمی‌دارم ز تو درمان طمع

درد بر دردم گر افزایی بس است

تا قیامت ذره‌ای اندوه تو

مونس جانم به تنهایی بس است

گر توانایی ندارم در رهت

زاد راهم ناتوانایی بس است

گر ز عشقت عافیت می‌پرسدم

عافیت چکنم که رسوایی بس است

دوش عشقش تاختن آورد و گفت

از توام ای رند هرجایی بس است

در قلندر چند قرائی کنی

نقد جان در باز قرائی بس است

هست زنار نفاقت چار کرد

گر مسلمانی ز ترسایی بس است

ختم کن اسرار گفتن ای فرید

چون بسی گفتی ز گویایی بس است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

وحید در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۹ نوشته:

ختم کن اسرار گفتن ای فرید
چون بسی گفتی ز گویایی بس است
حضرت عطار چنان به درجه ای از عرفان میرسد که میگوید ختم کن اسرار گفتن ای فرید
حضرت چنان به عشق معشوق گرفتار میشود که هیچ وصفی نمیتوان بیان کرد

 

.. در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۹ نوشته:

درد بر درد...

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.