گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۵

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا خطت آمد به شبرنگی پدید

فتنه شد از چند فرسنگی پدید

چون ز تنگت نیست رایج یک شکر

جان کجا آید ز دلتنگی پدید

پیش خورشید رخت چون ذره‌ای

عقل ناید از سبک سنگی پدید

در زمستان روی چون گل جلوه کن

تا کند بلبل خوش آهنگی پدید

خون من خوردست چشم شنگ تو

چشم تو تا کی کند شنگی پدید

بی تو عمری صبر کردم وین زمان

اسب صبرم می‌کند لنگی پدید

می‌کشم خواری رنگارنگ تو

آخر آید بو که یک رنگی پدید

طفلکی‌ام هندوی وصلت مکن

هجر را بر صورت زنگی پدید

گر شود عطار خاکت آفتاب

بر درش آید به سرهنگی پدید

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۰۴ نوشته:

می‌کشم خواری رنگارنگ تو
آخر آید بو که یک رنگی پدید..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.