گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت

بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت

دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل

در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت

جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست

گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت

پردهٔ پندار کان چون سد اسکندر قوی است

آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت

روز دیگر پردهٔ دیگر برون آمد ز غیب

پردهٔ دیگر به یارب‌های دیگرشب بسوخت

هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم

زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت

باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت

از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین نوشته:

محشره

👆☹

هادی نوشته:

سلام و ممنونم.
در مصرع دوم بیت ماقبل آخر…
دعوی سوز یا دعوی خام !!! کدام درست است ؟

👆☹

سید محسن نوشته:

درود بر ادیبان عزیز—زانکه دعوی خام شد،هر کو در این مذهب بسوخت—-یعنی هر ادعائی که باشد در صورتیکه ما در مذهب عشق وارد شده و گداخته شویم ….دعوی و ادعای بچه گانه ائی بیش نیست. هیچ ادعای در مذهب عشق وجود ندارد—همه تسلیم است—نه ادعا های خام و بچه گانه

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.