گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۵

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا با عشق تو جان درنگنجد

چه از جان به بود آن درنگنجد

نه کفرم ماند در عشقت نه ایمان

که اینجا کفر و ایمان درنگنجد

چنان عشق تو در دل معتکف شد

که گر مویی شود جان درنگنجد

چه می‌گویم که طوفانی است عشقت

به چشم مور طوفان درنگنجد

اگر یک ذره عشقت رخ نماید

به صحن صد بیابان درنگنجد

اگر یوسف برون آید ز پرده

به قعر چاه و زندان درنگنجد

چون دردت هست منوازم به درمان

که با درد تو درمان درنگنجد

دلا آنجا که جانان است ره نیست

که آنجا غیر جانان درنگنجد

تو چون ذره شو آنجا زانکه آنجا

به جز خورشید رخشان درنگنجد

اگر فانی نگردد جان عطار

در آن خلوتگه آسان درنگنجد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. نوشته:

دلا آنجا که جانان است ره نیست
که آنجا غیر جانان درنگنجد..

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.