گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح

تا سر شب بشکند تیغ کشیده است صبح

روی نهفته است تیر روی نهاده است مهر

پشت بداده است ماه هین که رسیده است صبح

بر سر زنگی شب همچو کلاه است ماه

بر در قفل سحر همچو کلید است صبح

ای بت بربط‌نواز پردهٔ مستان بساز

کز رخ هندوی شب پرده دریده است صبح

صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز

کز جهت غافلان صور دمیده است صبح

سوخته گردد شرار کز نفس سوخته

گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح

بوی خوش باد صبح مشک دمد گوییا

کز دم آهوی چین مشک مزید است صبح

نی که از آن است صبح مشک فشان کز هوا

نافهٔ عطار را بوی شنیده است صبح

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

reza vahdani در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۸ نوشته:

بت: استعاره از معشوق است
بربط: ساز عود
بساز: بنواز
شب در سیاهی به یک غلام هندی مانند شده است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.